Achaemenid Empire from Rise to Fall
امپراطوری هخامنشیان از آغاز تا پایان
Achaemenids were 370 years in Persia (700bc - 330bc)

Introduction - مقدمه

This is a very simple document that help you to understand the Achaemenid Dynesty family trace, their territory, wars and religion .The aim of this research is to identify and understand the family relationship of Achaemenid Dynasty in 370 years. This does not include Medians which is before this period. This is a useful finding of Achaemenids Kings, which gives a good understanding of our past History in (700bc - 330bc). It is very easy to copy/past materials form other sources but it is not easy to connect the history puzzles together to see the perfect picture of our past. We dedicate this to all history lovers and Iranians whom want to know and learn a little bit more about their past. " Persia4all.com Production "

این یک تحقیق و پژوهش بسیار ساده است، برای بهتر فهمیدن سلسله و خویشاوندی، قلمرو حکومت و مذهب هخامنشی است. یکی‌ از اهداف این تحقیق  بهتر فهمیدن رابطه‌های خویشاوندی هخامنشی در طول ۳۷۰ سال حکومت آنها در ایران است. ما به دوران قبل از هخامنشی، مادها و پس از آن نمیپردازیم. این تحقیق یک وسیله ساده و مفید برای فهمیدن دوران هخامنشی ایست .

کپی کردن از منابع مختلف کار ساده ایست اما به هم ربط دادن  این منابع تاریخی‌ کار ساده نیست و احتیاج به زمان زیادی دارد ولی‌  وقتی‌ که توانستیم این اطلاعات تاریخی‌ رو به هم وصل کنیم تصویری گویا از تاریخمان را نشان میدهد که بهتر قابل فهم می‌باشد . ایرانیان باید شناخت خوبی‌ از این دوران داشته باشند که این دوره مهم یکی‌ از پایه‌های اصلی‌ هویت ما ایرانیان است . دوره هخامنشیان فقط کورش دوم و داریوش اوّل و کمبوجیه دوم نیست بلکه نامهای دیگری هم هستند که خیلی‌ قابل اهمیت است .

آیا میدانستید که داریوش اول داماد کورش دوم بسر هشتاسب و شوهر آتوسا بود. خوب اگه نمیدونستید پیشنهاد می‌کنم حتما مقالات زیر رو بخونید و به خاطر بسپرید، و به دیگران هم توصیه کنید. در دنیا فعلی‌ این مهم نیست که شما زیاد راجع به تاریخ دیگر کشورها بدونید، این مهم که شما به عنوانه یک ایرانی‌  خوب راجع به فرهنگ و تاریخ  .خودتون بدونید هر چه قدر این روابط ساده را بدانید‌ بهتر میتوانید تاریخ را درک کنید. اکثر مطالب به جای ماندهٔ از آن دوران هخامنشی از زبان مورخان یونانی به جای ماندهٔ است.

آنها  هم به دلیل دشمنی، حسادت و رقابت ، و جنگهای زیادی که بین ما و یونانیها بوده است هیچگاه حقایق را به نفع ما ایرانیها ننوشتند و مثلم است که مورخان تاریخ را از دید حس و منافع خودشان مینویسند. همانطور که در فیلم هالیودی ۳۰۰ که در دوران حکومت خشایارشا بود دیدید که چطور تاریخ آن زمان را نشان میدهند و یا فیلم اسکندر که در دوران اواخر حکومت داریوش سوم بود  سوال‌های زیادی است که پاسخ آن را خودتان باید بیابید، و کسی‌ به شما نمیگوید، اگر علاقمند به سلسله و خویشاوندی، قلمرو حکومت و مذهب هخامنشی هستید باید تحقیق کنید. فیلم مستند بسازید. نگاهتان را به تاریخ عوض کنید 

The Achaemenids Empires map

پایتخت هخامنشیان

به طور کلی هخامنشیان در طول دوران حکومت خود شش پایتخت داشته اند که عبارتند از : انشان ، هگمتانه ، بابل ، شوش ، پاسارگاد و تخت جمشید.

دو پایتخت پاسارگاد و تخت جمشید جدیدالتأسیس بودند و توسط هخامنشیان بنا شدند. پاسارگاد توسط کورش کبیر و تخت جمشید توسط داریوش هخامنشی احداث شد.  

بنای پاسارگاد توسط کورش - مکانی که کورش بزرگ در پاسارگاد آغاز به ساختن آن کرد ، در مقایسه با قلعه های کوهستانی مادی ، تفاوت داشت ، اما از بعد فقدان نظام و جوهره شهری با آنها مشترک بود. پاسارگاد مجموعه ای است از کاخها ، عمارات دولتی ، آثار مذهبی ، یک صفه دژ مانند و گور کوروش ، که جدا از یکدیگر در دشت مرغاب واقع‌اند و قسمتهایی از آن نیز به کمک مجاری آبیاری به چمنزار و باغ بدل شده است.

نگاهی به پایتخت ها هخامنشی - شوش نیز که ظاهراً نخستین اقامتگاه داریوش بوده است دارای وضعیت مشابهی است. بنابراین شوش ، تخت جمشید و پاسارگاد ، سه پایتخت شاهنشاهی که نسبتاً به خوبی بررسی شده اند، و همچنین اکباتان چهارمین پایتخت آنان که کمتر شناخته شده است ، باید شهرهای مسکونی فرمانروایان بوده باشند، تا اقامتگاههایی که جنبه شهریت داشته‌اند و نباید آنها را با شهرهای امروزی یا قرون اخیر مقایسه کرد.  

بنای تخت جمشید توسط داریوش - داریوش اول نیز به ایجاد ساختمانهایی در پاسارگاد ادامه داد لیکن اقامتگاه شاهی خود را به 80 کیلومتری جنوب پاسارگاد ، یعنی جلگه حاصلخیزتر و زیبای مرودشت ، منتقل کرد که قبلاً شهر انشان در آنجا رونق یافته بود. گرچه این اقامتگاه شاهی که تخت جمشید یا پرسپولیس نام گرفته دارای طرحی بسیار متمرکزتر است ، اما چندان بی شباهت به طرح پاسارگاد نیست.  

ساختار و نقشه تخت جمشید - صفه تخت جمشید را کاخها ، تالارهای بارعام ، خزانه و پلکان با شکوه روبازی اشغال می‌کرد و حفاظت آن را استحکاماتی از خشت خام بر ستیغ کوه مجاور ، به نام کوه رحمت ، تأمین می نمود.

تخت جمشید  - تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .  

ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت . اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

ام رایج آثار کاخهای هخامنشی در حاشیة شرقی جلگة مرودشت فارس و 57 کیلومتری شمال شرقی شیراز. این آثار، بازماندة ارگ شهری است که در جلگة مرودشت در غرب ارگ جای داشته و خشایارشا/ خشیارشا (حک : 486ـ466 ق م ) آن را در کتیبه ای «پارْسَه » خوانده است و همین نام در متون عیلامی تخت جمشید هم آمده است

داریوش بنای آپادانا را آغاز کرد و خشایارشا کار آن را به اتمام رسانید. در مرکز صفّه ، کاخ کوچک سه دری واقع است که به همة کاخهای اطرافش راه دارد. ساخت این کاخ را نیز خشایارشا آغاز کرد و اردشیر یکم کار آن را به پایان رساند

در جنوب شرقی ، «خزانه » واقع است که اصل آن ــ که بسیار کوچکتر بوده ــ ساختة داریوش بزرگ است و بعدها خشایارشا در آن تغییراتی داده و آن را به صورت دژی مستطیل شکل درآورده که 140 متر درازا و 5ر77 متر پهنا داشته و تنها یک در، در گوشة شمال شرقی بدان باز می شده است (اشمیت ، ج 1، ص 156ـ206). این خزانه دویست سال از مال و زر و زیور و اسناد انباشته بود تا اینکه اسکندر مقدونی آن را تاراج کرد

در ربع جنوب غربی کاخهای اختصاصی داریوش (تَچَرَ) و خشایارشا (هَدِیش ) و بنایی نامشخص واقع است . «کاخ سه دری » یا «کاخ مرکزی » نیز که خشایارشا آن را ساخته و اردشیر یکم تمام کرده است ، درست در میان تخت جمشید قرار دارد. در جنوبِ حیاط تچر و در غربِ هدیش ، «کاخ اردشیر یکم » بوده است که بعد از دورة هخامنشی دژمانند گشته است

در شرقِ حیاط هدیش و غربِ خزانه ، «حرمسرای خشایارشا» واقع است . 3) در ربع شمال شرقی صفّه ، «کاخ صد ستون » (که خشایارشا ساخت آن را آغاز کرده و اردشیر یکم بنای آن را به پایان رسانده ) و دروازة نیمه تمام حیاط شمالی آن و نیز جایگاه قراولان واقع است

شمال غربی محوطه مشتمل است بر پلکان بزرگ دو جانبة شمال غربی و «دروازة ملل » یا «دروازة خشایارشا» (هر دو ساختة خشایارشا) و کاخ بزرگی که به آپادانا شهرت یافته ، گرچه این نام در کتیبه های تخت جمشید نیامده است .

راه اصلی ورود به صفّه در جنوب بود، ولی بعد خشایارشا پلکان بزرگ شمال غربی را ساخت . در اواخر دورة هخامنشی و شاید بعد از اسکندر، راه ورودی جنوبی را با سنگهای بدتراش پر کردند چنانکه جبهة جنوبی صفّه بدنما شد

پلکان بزرگ شمال غربی ساختة خشایارشا امروز هم راه رسمی ورود به صفّه است و مشتمل است بر یک جفت پلکان قرینة هم که هر پلکان 111 پله و هر پله ده سانتیمتر بلندی و 38 سانتیمتر عرض و 90ر6 متر طول دارد. هر پلکان ، پس از 63 پله به پاگرد وسیعی می رسد و سپس با 48 پلة دیگر به بالای صفّه می رسد .  کاخ آپادانا که باشکوهترین و وسیعترین بنای تخت جمشید است

Persepolis    تخت جمشید


Ahura Mazda

Zoroastrianism

فروهر

Faravahar - نماد فروهر

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahar) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آنهاست. فروهر از دو واژهي "فره" به معني جلو، پيش و "وهر" يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين پايهي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد. امروزه نگارهي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و بهعنوان نشانوارهي دين زرتشتي بهكار ميرود. اين نگاره، گذشتهي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قومهاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبههاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده ميشود.
نگاره فروهر, از چند قسمت تشكيل شده, كه هر قسمت فلسفه خاص خود را دارد. 
1- صورت فروهر به انسان شبيه است و اين خود نشان دهنده رابطه ي بين فروهر و انسان مي باشد
2- بال در دو طرف فروهر وجود دارد كه هر كدام از اين بالها سه رديف پر دارند. اين سه رديف پر نشان دهنده , انديشه نيك, گفتار نيك و كردار نيك هستند. يعني با تجهيز شدن به اين سه مي توان بمانند بالهاي يك پرنده به سوي خوبي, پيشرفت و آينده يي بهتر پرواز كرد 
3-در قسمت پايين فروهر, دم پرگونه يي وجود دارد كه خود سه رديف پر دارد. اين سه رديف پر نشان دهنده انديشه بد, گفتار بد و كردار بد هستند كه سبب سقوط انسانند و به همين علت هم در قسمت پايين فروهر قرار گرفته اند.
 4-دو طناب كه در انتها, فر خورده اند و در دو طرف فروهر قرار دارند سپنته مينو (جلو), و انگره مينو( پشت), را نشان مي دهد. كه اين دو خود نشان مي دهند كه انسان بايدخوبي را در پيش بگيرد و به جلو برود و به بديها پشت كند 
5- دايره يي كه در وسط تنه فروهر هست نشان از اين دارد كه روان انسان جاويد است,نه آغازي داشته و نه پاياني دارد.
6- يك دست فروهر, بالا را نشان مي دهد و اين نشان از اين دارد كه در اين جهان تنها يك راه است و آن راستي ست كه بايد آن را در پيش گرفت.
7- دست ديگر, حلقه يي را نگه داشته است كه اين حلقه ي " پيمان " است كه نشاني ست از صداقت و وفاداري, كه اساس فلسفه زرتشت مي باشد.


The Cube of Zartosht

Time Line - b.c (Pre-Christ)

700 bc

600 bc

500 bc

400 bc

300 bc

 

Achaemenids
(705 bc- 559 bc)

Achaemenes (705 - 640)
Teispes
(675 bc - 640 bc)
Cyrus I
(651 bc - 600 bc)
Cambyses I
(600 bc- 559 bc)

 

Achaemenid Empire
 (559 bc - 330 bc )

Cyrus II' the Great (559 bc- 530 bc)
Cambyses II
(530 bc - 522 bc)
Smerdis - Bardia (522bc)
Darius I ' the Great (522 bc – 486 bc)
Xerxes I (486 bc - 465 bc)
Artaxerxes I (465 bc – 424 bc)
Xerxes II (45 days)
Darius II (424 bc – 405 bc)
Artaxerxes II (405 bc – 359 bc)
Artaxerxes III (359 bc – 338 bc)
Artaxerxes IV - Arses (338 bc – 336 bc)
Darius III (336 bc – 330 bc)

Achaemenid Kings

Period of	                Age at
Reign                  Coronation       
Achaemenes
Teispes                 675 - 640 B.C.    35 years
Cyrus I                 640 - 600 B.C.    40 years
Cambyses I              600 - 559 B.C.    41 years
Cyrus II, the Great     559 - 529 B.C.    30 years      
Cambyses II             530 - 522 B.C.     8 years 
Smerdis, (the Magian)   522   
Darius I, the Great     522 - 486 B.C.    36 years      
Xerxes I                486 - 465 B.C.    21 years 
Artaxerxes I            465 - 425 B.C.    40 years 
Xerxes II               424 B.C.          (45 days) 
Darius II               423 - 404 B.C.    19 years 
Artaxerxes II           404 - 359 B.C.    45 years      
Artaxerxes III          359 - 339 B.C.    20 years 
Artaxerxes IV           338 - 336 B.C.    2 years 
Darius III              336 - 330 B.C.    6 years       


Persian Chariot

Persia in 7th century bc (700 B.C)

Achaemenes - هخامنش 

Title : King of Persia
Children: Teispes - چیش‌پیش
(705 bc - 640 bc)

بنیانگذار و اولین پادشاه هخامنشی

The legendary founder of the Achaemenid dynasty and protector of Pasargad.

هَخامَنِش
نام کسی است که دودمان هخامنشی خود را به نام او می‌‌خواندند. واژه هخامنش معنای دارنده اندیشه راست را می‌‌رساند. هخامنش می‌‌باید نیای بزرگ هخامنشیان و سرپرست طایفه پاسارگاد بوده باشد.

Teispes - چیش‌پیش

Title : King of Anshan
Children: Cyrus I & Ariaramnes
Father :
Achaemenes - هخامنش
(675 bc - 640 bc)

(Anshan is an Elamite region in western Fārs in Khouzestan province)


 

فرزند و جانشین هخامنش و شاه انشان می‌باشد. وی دارای دو فرزند بود که بعد از او هر دو به حکومت رسیدند. یکی از این فرزندان آریارامن و دیگری کورش اول پدر بزرگ کورش دوم می‌باشد. آریارامن به حکومت پارس رسید و کورش اول شاه آنشان شد. بعدها آریارامن جای خود را به فرزندش ارشام و کورش اول جای خود را به کمبوجیه اول پدر کورش دوم داد. این درست در زمانی بود که مادها حکومت خود را گسترش داده و پارسیان از آنان اطاعت می‌کردند و به آن‌ها مالیات می‌پرداختند

جد کوروش بزرگ ، چیشپیش ، گرچه شاه قلمرو کوچکی بود اما سیاستهای او زمینه را برای پادشاهی بزرگ هخامنشی فراهم ساخت.
در زمان چیشپیش که هم عصر فروَرتیش شاه مادی بود ، پارس تحت سلطه ماد درآمد . جنگی میان ماد و آشور در گرفت که به شکست ماد انجامید. این امر موجب شد چیشپیش احتمالا در زمان کیاکزار مادی ( هووَخشَتْرَه ) از تابعیت مادها آزاد شود . با حمله پیروزمندانه آشوریانیپال به شوش در 646 ق.م. ، پادشاهی ایلام نیز موقتا از میان رفت . شاید در همین اوضاع و احوال ، چیشپیش برای اولین بار عنوان « شاه بزرگ در انشان » را به خود اختصاص داد و توانست تمام سرزمینی را که بعدها نام پارس به خود گرفت ، واقع در جنوب غربی سرزمین پاسارگادها ، به حکومت خود منضم سازد و در مقام جانشین شاهان ایلامی بر تخت بنشیند . از آن پس ، اقتدار چیشپیش بر شرق و شمال شرقی منطقه آشور - بابل و بر فلات ایران گسترش یافت . وی که با سیاستی ماهرانه موفق شده بود قلمرو خود را وسعت ببخشد ، برای استحکام بخشیدن به قدرتش لازم بود از ایجاد نگرانی در قدرتهای همسایه بپرهیزد . از این رو ، از دخالت در جنگ میان دولتهای بزرگ از جمله ایلام خودداری کرد و به این ترتیب ، شاهنشاهی پارس وضع استوارتری یافت .
برخی دانشمندان به واسطه لوح زرین اریارمنه که به خط میخی است ، اختراع خط میخی را برای تحریر زبان فارسی باستان به دوره چیشپیش نسبت میدهند

Persia Ruled by Ariaramnes in Persia and Cyrus I in Anshan

Ariaramnes - اریارمنه

Title : Satrap of Persia
Children: Arsham
ارشام

Father :
Teispes - چیش‌پیش

(640 bc - 615 bc)

Satrap (Persian: ساتراپ) was the name given to the governors of the provinces of the ancient Median and Achaemenid (Persian) Empires and in several of their successors, such as the Sassanid Empire and the Hellenistic empires.

اَرْیارَمْنه [aryāramna]، این نام از دو جزء «اَریه» و «آرَمنه» در فارسی باستان، به معنی «آریاییْ آرمیده، کسی که آریاییان نزد او آرامش دارند»، تشکیل شده است . متن لوح زرین آریارمنه چنین است : اریارمنه شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،پسر چیش پیش شاه،نوه هخامنش.اریارمنه گوید، این کشور که من دارم، دارای اسبان خوب و مردان خوب است، خدای بزرگ اهورامزدا به من داد. به خواست اهورامزدا من شاه در این کشورم. اریارمنه شاه گوید،اهورامزدا مرا پشتیبانی فرماید


Ariaramnes - Satrap

لوح زرین به نام آریارمنه: این لوح که در ابعاد 12 در 8 سانتیمتر از طلای ناب ساخته شده
 دارای 10 سطر به خط میخی پارسی است و در موزه برلین آلمان نگهداری می شود

Cyrus I - کورش اول

Title : King of Anshan
Children: Cambyses I

Father :
Teispes - چیش‌پیش

(
651 bc - 600 bc )
کورش اول پسر چیش پیش
پدر کمبوجیه اول و پدربزرگ کورش کبیر یا کورش دوم
Cyrus I was the Grandfather of Cyrus II

کوروش یکم شاه پارس و آنشان بود.اَنشان یا انزان نام بخشی از حوزهٔ تمدن عیلام وهمچنین نام مرکزآن بوده‌است. پادشاهان عیلامی خود را "شاه انشان و شوش" می‌‌نامیده اند. در قرن هفتم پیش از میلاد این شهر به دست پارسها افتاد. کوروش بزرگ در سنگ‌نبشته‌ها، از پدر و نیاکان خود (کمبوجیه اول، کوروش اول و چیش‌پیش) به عنوان شاه انشان یاد می‌کند. نظرات مختلفی در مورد محل منطقه و شهر انشان ابراز شده‌است. در سال ۱۳۴۹، یافته‌های باستان‌شناسی در منطقهٔ تپه مالیان(۳۶ کیلومتری شمال غربی شیراز) در دشت بیضای استان فارس این گمان را پیش کشید که تپه مالیان محل شهر گمشدهٔ انشان باشد. با یافتن پاره‌آجرهایی با خط میخی عیلامی در این جایگاه، این گمان تقویت شد. این نوشته‌ها که به نام یک شاه عیلامی در هزارهٔ دوم پیش از میلاد است از هدایای او به معبد انشان نام می‌برد. با توجه به این یافته‌ها، منطقه انشان شمال غربی استان فارس را در بر می‌گیرد

Arsames - ارشام

Title : Satrap of Persia
Children: Hystaspes
Father :
Ariaramnes
(550 bc - 520 bc)
آرشام پسر آریا منه
He was a Grandfather of  Darius I or (Darius the Great)

آرشام
آرشام نام پدربزرگ داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی بوده است. آرشام نامی است از زبان پارسی باستان به معنای دارنده دست نیرومند
. پسر آریارمنه و گویا پادشاه پارسه در هنگامه دودمان هخامنشی بوده است اما تاج و تخت را رها کرد و به کوروش دوّم پادشاه پارس اظهار وفاداری نمود. آرشام پس از آن، به احتمال زیاد باقی سال های دراز زندگی اش را در ملک خانوادگی اش در قلبستان پارس - شهر پارسه - در صلح و آرامش گذراند. با این حال در سنگ نبشته ای که در همدان یافت شده است او خود را "شاه پارسه" می خواند، اما برخی پژوهشگران می پندارند که این سنگ نبشته جعلی است و جعل آن یا مربوط به دوره امروزی و یا دوره باستان می باشد. گواه دیگری از دوران پادشاهی وی در سنگ نبشته بیستون است که نوه اش داریوش یکم از هشت پادشاهی هخامنشی پیش از خود نام می برد و اینکه وی باید ادامه دهنده راه آرشام بعنوان یک پادشاه باشد . آرشام پدر ویشتاسپ، ساتراپ پارت بود. آرشام زنده ماند تا شاهد نوه اش، داریوش یکم، که پادشاه بزرگ امپراتوری پارس شد، باشد، و در طی دوران پادشاهی وی، درگذشت. به هر روی، او باید یکی از شخصیت های سلطنتی با طول عمر دراز جهان، در آن دوران باشد که به احتمال تا دهه نود از عمرش، زندگی کرد


Persian Satrap

Cambyses I - کمبوجیه یکم

Title : King of Anshan
Wife : Mandana
Children: Cyrus II (Cyrus The Great)
Father :
Cyrus I
(600 bc- 559 bc)
کمبوجیه اول پسر کورش اول

کمبوجیه یکم
 کامبیز یکم  فرزند و جانشین کورش یکم، شاه
انشان است. وی پدر کوروش بزرگ بنیانگذار اولین امپراتوری جهان باستان می‌باشد . وی از اولین افراد خانواده سلطنتی هخامنشیان و نوه چیش‌پیش است. عمو وی آریارامن پارسی و اواین پسر عمویش آرشام است . هرودت وی را مردی از خانواده‌ای خوب و عادات آرام وصف می‌کند. وی در زیر فرمان ایشتوویگو شاه ماد فرمانروایی کرد. وی با ماندانا شاهزاده ماد دختر ایشتوویگو و آرینیس شاهزاده لیدیه ازدواج کرده بود. همسر وی نوه هووخشتره و آلیاتس دوم موسس شاهنشاهی لیدیه بود. نتیجه ازدواج آنها جانشین وی کوروش بزرگ بود. وی در نبرد مرز ماد که به همراه پسرش علیه ایشتوویگو می‌جنگید زخمی کشنده برداشت . طبق گفته هرودت ایشتوویگو کمبوجیه را به عنوان همسر دخترش برگزید تا وی خطری برای تخت و تاج ماد نداشته باشد هرچند که این باعث نشد تا نوه وی کوروش بزرگ وی را از سلطنت عزل نکند

Tomb of Cambyses I

The tomb of Cambyses I, known mistakenly in folklore as
the Zendan-e Soleyman (the prison of Suleiman)
The building shares similarities with the Kaba-e Zarthosht

The Rise of Achaemenid Empire in 559 b.c

Cyrus the Great - (Cyrus II) کورش بزرگ

Title : King of Persia, Babylon & Anshan
Wife : Cassandan
Children : Cambyses II , Bardia , Atoosa, Artiston
Father: Cambyses I
Mother: Mandana
(559 BC – 530 BC)
The Great King of Persia
کورش بزرگ

Cyrus king of kings, king of Achaemenids, King of Persia,
Emperor of Persian Empire, Shahanshah of Pars,
head of Achaemenid Dynasty, Starter of Persian Empire
 


Cyrus II & Cassandan


Cyrus II

کورش بزرگ

کوروش، ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.

دربارهٔ کوروش تمام مورخین توافق دارند که شاهی بود با عزم، عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود. جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد.  با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در می‌آمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شدند.  آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق‌العاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای به‌کلی تازه به شمار می‌آمد. کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند.

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانون‌گذار می‌نامیدند و به وی به چشم یک فرمانروای آرمانی می‌نگریستند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار به شمار می‌آوردند، ضمن آن‌که بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند

فرزندان

همسر کوروش بزرگ کاساندان بود. کوروش کاساندان را بسیار دوست می‌داشت و پس از مرگش در سراسر امپراتوری کوروش، مراسم سوگواری برپاکردند.

پس از مرگ کوروش، فرزند ارشد او کمبوجیه دوم به سلطنت رسید. نام پسر کوچکتر کوروش بردیا بود. کوروش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا (به اوستایی هئوتسه به معنی خوش اندام)، رکسانا (روشنک یا به اوستایی رئوخشنه) و آرتیستونه (آرتوستونه) بود.

آتوسا بعدها با داریوش بزرگ ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد

غلبه بر مادها

پدران کوروش که از چند نسل قبل از وی در انشان پادشاه بودند، در طلوع قدرت ماد نسبت به پادشاه آن قوم اظهار تبعیت می‌کردند.

کوروش وقتی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد در انشان به سلطنت نشست، خیلی زود ضعف و انحطاط دولت ایشتوویگو (آستیاگ یا آژی‌دهاک) را دریافت و همین نکته او را به فکر توسعهٔ قدرت و خیال کسب استقلال انداخت. وجود نارضایتی‌های بسیار در طبقات مختلف، اعلام این طغیان را برای کوروش ممکن کرد. طوایف پارس و متحدان آنها که از طرز فرمانروایی پادشاه ماد ناراضی بودند، بزودی با کوروش همدست شدند. در سال ۵۵۰ پیش از میلاد با قوت یافتن کوروش، ضرورت سرکوبی او قطعی‌تر گشت اما لشکری هم که خود ایشتوویگو جهت دفع او آورد، در نزدیک پاسارگاد بر پادشاه خود شورید و او را تسلیم کوروش کرد

تسخیرامپراتوری لیدی و آسیای صغیر

پادشاه لیدی، کرزوس بود. خواهر وی آریه نیس، با آستیاگ ازدواج کرده و ملکهٔ مادها بود. کرزوس علاقهٔ فراوانی به توسعهٔ قلمرو خود داشت ولی دو سبب خاص او را در هجوم به کوروش تشویق می‌کرد، یکی به واسطهٔ اعتمادی بود که به نظر پیش‌گویان معبد، جهت پیروزی خود داشت و دیگری آنکه می‌خواست انتقام شوهر خواهر خود، آستیاگ را از کوروش بگیرد.پس از سقوط دولت بزرگ ماد، کرزوس در اندیشه فرو رفت که باید به جنگ تدافعی اکتفا کند یا به کوروش حمله برد، بالاخره بعد از مشورت با غیب‌گوها تصمیم به حمله گرفته‌شد و بنای تجهیزات را گذارده و با اسپارت داخل مذاکره شد و موافقت آنها را جلب کرد.

دولت بابل و مصر نیز چون از بزرگ شدن پارس سخت بیمناک بودند، مشغول به تجهیز کردن خود و آمادگی برای جنگ نمودند. سرانجام در سال ۵۴۹ پیش از میلاد، پادشاه لیدی به ایران حمله برده و ارتفاعات کاپادوکیه را که در قدیم پایتخت دولت قوی هیتی‌ها بود، اشغال کرد. در پائیز آن سال جنگ سختی مابین لشکر لیدی و پارس روی داد. پادشاه لیدی به تصور اینکه پارس‌ها جرئت تجاوز را در موقع زمستان، بخاک لیدی نخواهند داشت، قشون خود را مرخص کرد با این نیت که سال بعد قشون متحدین بابل و مصر هم خواهند رسید و کار پارس را خاتمه خواهند داد لیکن قشون ایران که تازه نفس و جوان بودند و تازه لذت فتوحات را کشیده بودند، از سرمای زمستان باکی نداشته تا سارد پایتخت لیدی پیش روی کردند و شاه لیدی، کرزوس مجبور شد، در نزدیکی پایتخت با آنها نبرد کند. دولت اسپارت که متحد لیدی بود، نتوانست به موقع قشونی برای کمک به لیدی بفرستد و در نهایت پایتخت لیدی سارد، به تصرف قشون ایران درآمد.

قبل از سقوط سارد کوروش به یونانی‌ها تکلیف کرده‌بود که با او متحد شوند ولی آنها نپذیرفتند بنابراین پس از تسخیر لیدی دست کوروش باز بود که کار مستعمرات یونانی در آسیای صغیر را یکسره کند. در سال ۵۴۵ پیش از میلاد کوروش توانست، تمامی آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد


Cyrus II in Bobylon

The four winged figure of Cyrus II

"The Iranians regarded him as "The Father",
 Babylonian as "The Liberator",
 Hellenes as 'Law-Giver' and
the Jews as 'The Anointed of the Lord'." 


The Seal of Cyrus II


Cyrus II The Great overthrew the empire of the Medes, and conquered much
 of the Middle East, including the territories of the Babylonians (Asuristan),
the Phoenicians, and the Lydians. Cyrus' son, Cambyses,
continued Cyrus' conquests by conquering Egypt.


Cyrus II & Casandan


Atoosa - Persian Prinsses

کاساندان
کاساندان یا کاساندانه تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یک از فرزندان کاساندان و کوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین کننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید که آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند. به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد
 

Queen Cassandane of Achaemenid Persia around 540s B.C.
Wife of Cyrus the Great, sister of Otanes and daughter of Pharnaspes. She bore four children: Cambyses II, Smerdis, Atossa and an unnamed daughter (see Herodotus, 2.1; 3.2, 3). According to Herodotus (2.1), Cyrus loved her dearly and, when she died, ordered all the subjects of his empire to observe "a great mourning." There is a report in the chronicle of Nabonidus that, when "the king's wife died," there was public mourning in Babylonia lasting from 27 Adar to 3 Nisan, that is, 21-26 March 538; very probably it was the death of Cassandane that was being mourned.

منشور كورش هخامنشي

اين استوانه به هنگام كاوشها در محوطه باستاني بابل ( 1879-1882م) توسط باستان شناسي به نام "هرمز رسام" كشف گرديد . جنس اين استوانه از گل و ابعاد آن 23 سانتيمتر طول و 11 سانتيمتر عرض مي باشد. استوانه داراي 40 سطر به زبان اكدي و به خط ميخي بابلي است. در سال 1975 "ريشارد برگر" بخشي از يك لوحه استوانه اي كه آنرا متعلق به نبونيد مي دانستند ، پاره اي از استوانه كوروش بزرگ و سطرهاي 37 تا 45 آن دانست و از اين رو ، اين قسمت نيز از دانشگاه ييل(Yale) آمريكا به موزه لندن منتقل گرديد و به استوانه اصلي پيوست. اين استوانه در حال حاضر نيزبه عنوان "اولين منشور حقوق بشر در كل دنيا" در موزه لندن نگهداري مي گردد.
 

ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق و قانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد

Mandana - Mother of Cyrus II
She was a Median princess, daughter of Astyages and later, the Queen consort of Cambyses I of Anshan and mother of Cyrus the Great. She is a central character in legends describing the birth of Cyrus the great. According to Herodotus Astyages had a strange dream where his daughter urinated so much that Asia would flood. He consulted the magi who interpreted the dream as a warning that Mandana's son would overthrow Astyages. He married her off to prince, Cambyses I of Anshan, "a man of good family and quiet habits", whom Astyages considered no threat to the Median throne. The king had a second dream when Mandana became pregnant and a vine grew from her womb and overtook the world. Terrified, he sent his most loyal court retainer, Harpagus, to kill the child. However, Harpagus was loathed to spill royal blood and hid the child, Cyrus II (Cyrus the Great) with a shepherd named Mitridates. According to this legend, Cyrus would defy his grandfather, Astyages, leading to war between them; a war that Cyrus would have lost, but for Harpagus' defection on the battlefield of Pasargadae, leading to the overthrow of Astyages, as the dream had forecast. Xenophon has a different legend with respect to Cyrus's birth in his fictional novel about Cyrus, Cyropedia (The Education of Cyrus). In this story, Mandana and her son travel to Astyages court (most likely as hostages), when Cyrus is in his early teens. Cyrus charms his grandfather, who includes the boy in royal hunts, while Mandana returns to her husband in Anshan. It is when Cyrus concocts a story that his father, Cambyses I, is ill and returns to visit him that Astyages comes after him and the battle is joined. Darius I also had a daughter called Mandana.

آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد.
آتوسا ( ۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوی ایران یکی از برجسته ترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر دوم پادشاه هخامنشی، کمبوجیه وداریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود آتوسا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطرخرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت .اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد ورئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بودهرودوت در مورد زندگی سیاسی وی می گوید: آتوسا از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود و علاقمند بودکه در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبردبزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است .از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست.تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگرددزنده بوده است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم میباشد
Atossa
Queen consort of Persia, she was born around 550 B.C. She was a daughter of Cyrus the Great and a sister (or half-sister) of Cambyses II. Atossa married Darius I in 522 BC after Darius took over. Xerxes I was one of her children with Darius. She probably died before Xerxes came to power, although Herodotus believed she was still alive during Xerxes' reign. Aeschylus the Greek play writer included her as a central character in his tragedy The Persians. Atossa is also a figure from Zoroastrian scripture.

 

پانته‌آ  پانته‌آ بانوی زیبایی از اهل شوش بود و به اسارت کوروش کبیر در آمد و بعد از ماجراهایی کوروش او را به شوهرش آبراداتس رساند و آبراداتاس هم در راه کوروش جان سپرد. کوروش آرامگاهی برای این زوج ـ پانته‌آ و آبراداتاس ـ بنا نهاد که گفته می‌شود بقایای آن هنوز در عراق بر پا می‌باشد

پانته‌آ وقتی به اسارت کورش کبیر در آمد میان افسران و سرداران او غوغایی برپا شد که این غنیمت جنگی بسیار زیبا به چه کسی برسد. سر انجام برای دوری از اختلافات بینشان آن را متعلّق به کورش دانستند کورش به دلیل اخلاق بسیار خوب وقتی فهمید وی شوهر دارد او را فراخواند و تا زمان رسیدن شوهرش یکی از افسران خود را نگهبان وی کرد.
پانته آ که اخلاق کورش کبیر را نمی‌دانست تصمیم به گمراه سازی آن افسر برای فرار خویش شد و به او گفت آراسپ من به تو علاقه دارم و آن طوفانی بود برای آراسپ (نام همان فرمانده) و وی گمراه گشت و قصد استفاده و تجاوز به پانته‌آ را کرد. ولی کورش به موقع خیمهٔ پانته‌آ رسیده و او را از دست آراسپ نجات داد.
وقتی پانته‌آ کرامت کورش را دید خود را مدیون وی می‌دانست و به شوهرش آبراداتاس ماجرا را گفت. آبراداتاس نیز خود را مدیون کورش می‌دانست و برای وی ارابه‌های جنگی ساخت که از عوامل مهم برد کورش در جنگ با لیدیان شورشی و همچنین شکست دادن حکومت بابل گشت.
آبراداتاس در جنگ لیدی با شهامت جنگید و برای کورش و پارسیان شهید گشت همسرش پانته‌آ نیز، به خاطر علاقهٔ وافر و عشق توصیف ناپذیرش بر بالین وی خودکشی نمود..

Pantea - Persian commander

was one of the all time greatest Persian commanders of Cuyrus II.
559 B.C. -
Pantea Arteshbod was one of the all time greatest Persian commanders during the reign of Cyrus the Great (559 - 529 B.C).
She was the wife of General Aryasb (Achaemenid's Arteshbod). She played an important role in keeping law & order in Babylonia after the conquest of the
Babylonian Empire in 547 B.C. by Cyrus the Great.
مرگ کورش بزرگ
در اثر شورش ماساژت‌ها که یک ایل ایرانی‌تبار و نیمه‌بیابان‌گرد و تیره‌ای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال خاوری شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کورش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل برگزید و به جنگ رفت و در آغاز پیروزی‌هایی به دست آورد. تاریخ‌نویسان یونانی در داستان‌های خود مدعی شده‌اند که ملکه ایرانی‌تبار ماساژت‌ها، تهم‌رییش[۲] او را به درون سرزمین خود کشاند و کورش در نبردی سخت، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و این‌که پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند بزرگ‌تر او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید

Pasargad

When the Arabs arrived they conquered the Sassanid Empire in 224 AD.
When they entered Iran they were about to destroy the tomb of Cyrus
 at Pasargardae but according to legend the locals persuaded them
 not to destroy the site by telling them that it actually contained the
 remains of the mother of Solomon. This explains why the modern
 inscription at the site reads "Qabr e Madar e Soleiman"
 [The tomb of Solomon`s mother].

ارامگاه كورش
ارامگاه كورش بزرگ مهمترين اثر مجموعه ي پاسارگاد بنائي است كه پيشتر مشهور به «مشهد مادرسليمان » بود واز 1820م به بهد بعنوان ارمگاه  كورش بزرگ مشخص  شده است
و چون گوهري درميان دشت  خودنمايي مي كند . بناي ارامگاه يمان باغ هاي سلطنتي قرارداشته  و از سنگ هاي عظيم ،كه درازاي بعضي ا زانها به هفت متر مي رسد ، ساخته شده است .تخته سنگ ها ي ارامگاه بابست هاي فلزي ، به هم پيوسته بوده است ، كه بعدها انها را كنده و برده اند و اكنون جايشان بصورت حفره هايي ديده مي شودكه بيشترشان راتعمير كرده اند بناي ارامگاه دو قسمت مشخص دارد ، يكي سكوئي شش پله اي  كه قاعد ان مربع مستطيلي به وسعت 165 متر مربع است وديگري  اطاقي كوچك  به وسعت 5/7 متر مربع  كه سقف شيب بامي دارد و ضخامت ديوارهايش به 5/1 متر  ميرسد . درب ورودي ارامگاه درسمت شمال غربي قرار داشته و 75 سانتي متر پهناي ان است .اين درگاه كوتاه نيز داراي دو درب سنگي بوده كه از بين رفته است .پس از كشته شدن كورش بزرگ درجنگ با سكاها يا ايرانيان شمالي ، جسد وي را موميائي كرده و دورن تختي اززر نهاده و اشياي مهم سلطنتي و جنگي او را كنار وي گذارده بودند .درحمله ي اسكندر مقدوني ،يك شخص مقدونيه اي دراين ارامگاه را شكسته و اشياي ان را تاراج كرده و كالبد را گزند و رسانيده بود .درشيب سقف ارامگاه دو حفره بزرگ وجوددارد كه براي  سبك كردن  سنگ ها و كم كردن از بار سقف ايجاد شده است وبرخي اشتباها جاي نگهداري  كالبد كورش و همسر او دانسته اند .ارامگاه كورش درهمه دوره ي هخامنشي  مقدس به شمار مي امده و اين امر باعث گرديد ه كه در دوران اسلامي  هم اين تقدس حفظ شود ، اما تعبير اصلي بنا ديگر مشخص نبوده است و از سوي ديگر مردم هم ساختن بناهاي باعظمت سنگير را خارج از قوه بشري مي دانسته اندو به حضرت سليمان كه ديوان را براي كارهاي دشوار درخدمت داشته است ، نسبت مي داده اند . به همين جهت ارامگاه كورش را هم از بناهاي ان حضرت مي شمرند و انرا به مادر او نسبت مي دادند و «مشهد مادر سليمان » مي خواندند . دردوران اتابكان فراس كه پاسارگاد و تخت جمشيد اهميتي دوباره يافت و حتي پارس و ايران هم «ملك سليمان » خوانده شدبا استفاده از ستون ها و سنگ هاي كاخ ها .مسجد جامعي درپيرامون ارامگاه ساخته و محرابي نيز بر سنگ درون اتاق ارامگاه حجاري شد .درسال 1350 شمسي ،پس از مطالعه وبررسي ،سنگ ها به جاي اصلي خود منتقل شدند .

The Next king (Shah) was Cambyses II
The Great King that achived many viktory for Persia in Just 8 years.

Cambyses II - کمبوجیه دوم

King of Bobylon and Egypt (27th dynasty)
کمبوجیه دوم یا کامبیز
کمبو جیه دوم پسر کورش کبیر و فاتح مصر
 (530 bc - 522 bc)
Father : Cyrus II - Cyrus The Great
Mother : Cassandan
Wife : Phaedymia, the daughter of Otanes (brother of Cassandan),
Her 2 sisters Roxane and Atoosa and He may also had an Egyptian wife
Children : Unknown


Cambyses II in war with Egypt
The Great, Brave, untouchable, strong worrior.
He fought along his father Cyrus the Great in many wars
Cambyses II had a very short life with lots of
madness problem, wars and exitement, many women and no children.
He died in the Sahara desert near the town Siwa in Egypt with his 50.000 soldiers.
There are many gossips about him in 2500 years.
But one thing is certain that Cambyses II captured Egypt in 525 BC for Persia
and started the Persian/Egyptian 27th dynasty, which lasted for 120 years.

بیوگرافی و زندگینامه

کورش دو پسر داشت یکی کمبوجیه که بزرگتر بود( گونه ی یونانی نام وی کامبیز است) و دیگری بردیا که کهتر بود. کورش کمبوجیه را جانشین خود کرد و وی را پس از مرگ گئوبروو گمارده ی کورش در بابل ، شاه بابل کرد. همچنین بردیا را به فرمانروایی بسیاری از کشورهای ایران خاوری گمارد.
کمبوجیه با فیدایمیا دختر هوتن، یکی از بزرگان پارسی ازدواج کرد. بردیا پس از برتخت نشستن، وی را به همسری خود درآورد و برپایه ی گاهنویسان یونانی وی کسی بود که دریافت آنکه برتخت نشسته، بردیا نیست.
کمبوجیه در جنگ واپسین کورش بزرگ با بیابانگردان، همراه وی بوده و پس از کشته شدن کورش به عنوان جانشین وی راهی پارس شده است. این احتمال هست که کمبوجیه برای جلوگیری از تاخت وتاز بیابانگردان چند ماه نیروهای خود را  درانجا نگاه داشته است.
باری پس از کشته شدن کورش ،کمبوجیه شاهنشاه شد و بردیا همچنان فرمانروای ایران خاوری ماند.
پیروزی بر مصر
با آگاهی از درگذشت کورش، فرعون مصر پسرش پسامتیک را برای بازیابی فلسطین و سوریه با سپاه بزرگی به آنجا فرستاد.
کمبوجیه لشکرکشی خود را پس از یک تدارک جنگی و سیاسی گسترده آغاز کرد.چشمه های مصری آمدن هخامنشیان را تهاجم چندین کشور نگاشته اند، هرودت نیز می گوید بیشتر مردم کشورهای پیرو هخامنشیان، سربازانی در لشکر وی داشتند.
کمبوجیه را می توان بنیادگذار نیروی دریایی ایران دانست. این ناوگان، نخست از مردان و ابزاری پدید آمده بود که از آسیای کوچک و فنیقیه گرفته شده بود، قبرس نیز به ایران پیوست که در لشکرکشی به مصر کشتی هایی فرستاد.
 در دریای کاسپین نیز نیروی دریایی پدید آمد تا از تاخت و تاز مردم دشت نشین فرای دریا به سرزمین های هخامنشی جلوگیری شود که درینجا ساختاری ایرانی داشت.
 کمبوجیه خود برای جنگ با مصریان به شام لشکر کشید. در رویارویی دو سپاه ، کمبوجیه پیروز شد و پسامتیک به فلسطین عقب نشست. درین هنگام پسامتیک از درگذشت پدرش آگاه شد و با شتاب به مصر بازگشت. کمبوجیه به دنبال وی راهی مصر شد.
باری شش ماه پس از درگذشت فرعون پیشین، ارتش ایران به پلوزیم، دروازه ی مصر، در دهانه ی خاوری دلتای نیل (اسماعیلیه ی کنونی) رسید.
چنین بر می آید که دریاسالار مصری و گروهی روحانی انگیزه ای برای پایداری نداشته اند چرا که جنگی دریایی روی نداده است. هم چنین فرمانده ی مزدوران یونانی لشکر مصر بر سر اندازه ی دستمزد با کارگزاران مصری به هم زده به کمبوجیه پیوست. وی رازهای لشکری مصریان را برای ایرانیان بازگو کرد.
سپاه مصر در نزدیکی پلوزیم جای گرفته بود. سپاه ایران نیز در همان نزدیکی اردو زد. در نبرد پی آمد که کشته ی بسیار برای هردو سوی نبرد به همراه داشت ارتش ایران به پیروزی رسید. هرودت که هفتاد سال پس از نبرد، آوردگاه پلوزیم را دیده می گوید که هنوز می توان  استخوان های سربازان را در آنجا دید.
پس از آن فرعون به ممفیس پایتخت مصر عقب نشست. کمبوجبه به پیشروی ادامه داد و در نزدیکی ممفیس اردو زد. کمبوجیه فرستاده ای را با یک کشتی به ممفیس فرستاده، خواهان تسلیم آن شد، ولی مصریان کشتی را آتش زده پیک را کشتند؛ این کار نشان می دهد که فرعون امیدوار بود که در پناه دیوار سپید شهر به پایداری درازمدت بپردازد. کمبوجیه به محاصره ی شهر پرداخت و پس از چندی به شهر درآمد و پادگانی در کاخ سپید به پاکرد. مردم شهر بی درنگ امان یافتند و فرعون را دستگیر کردند. هرودت می نویسد که آیین شاهنشاهان ایران در همه جا چنین بود که شاه شکست خورده را یا یکی از فرزندان یا نزدیکان وی را به فرمانروایی آنجا می گماردند، و کمبوجیه فرعون را نزد خود نگاه داشت تا فرمانروایی مصر را به اوبازگرداند.
کمبوجیه گنجینه ی فرعون را ضبط کرد. بسیاری از اموال توقیف شده ی فرعون را در گنجینه ی تخت جمشید یافته اند.
با فرارسیدن تابستان همه ی مصر به پیروی کمبوجیه درآمد. در اسناد مصری کمبوجیه بنیادگذار دودمان بیست و هفتم مصر برشمرده اند و برپایه ی این اسناد وی پیروزی خود را گونه ای یگانگی مشروع با مصر برشمرده است.
مردم لیبی و تونس خود به پیروی ایران درآمدند. کمبوجیه که در صدد پیروزی بر همه ی آفریقای با فرهنگ بود لشکری به سوی خوربران(غرب) مصر فرستاد ولی این لشکر در بیابان دچار توفان شده و گم شد و هیچ گاه به مصر بازنگشت.
کمبوجیه به همراهی بخشی از ارتش به نیمروز(جنوب)  مصر رفته و پایتخت مصر بالا، تبس را نیز گرفت. بخشی از ارتش در راستای رود نیل به سوی نیمروز تا ژرفای افریقا پیشروی کردند . گاهنویسان کلاسیک از جایی به نام انبار کمبوجیه در آبشار دوم  یاد کرده اند که در روزگار رومیان نیز به همین نام خوانده می شد.
همچنین پیکی برای تبعیت نوبیا یا حبشه ی کنونی به آنجا فرستاده شد و از آن پس حبشیان به دولت ایران خراج می پرداختند . آنها در نگاره های تخت جمشید نموده شده اند که برای شاه بزرگ خوشبوکننده و عاج و کاپی( جانوری مانند زرافه) می آورند.
هنگامی که کمبوجیه در نیمروز مصر بود، فرعون مصر درصدد شورش برآمد که با شکست روبرو شد و پس از آن به گفته ی هرودت و کتزیاس به دستور شاهنشاه خودکشی کرد. کمبوجیه یک هخامنشی به نام آریاند را به شهربانی مصر گماشت و خود پس از سه سال ماندن در مصر به سوی فلسطین و سوریه رفت تا از آنجا به ایران بازگردد.

کمبوجیه پادشاهی بود که فرعون‌های مصری را به زانو آورده بود به آنها مهرمیزد
Egypt was conquered by Cambyses II in 525 until 404 BC.
The start of the 27 Dynasty in Egypt by Persians in about 120 years.


Cambyses II of Persia capturing pharaoh
Psamtik III "Cambuses II seal".
Psamtik III was subsequently defeated at Pelusium, and fled to Memphis where he was captured.
The deposed pharaoh was carried off to
Susa in chains, and later executed.

 


Psamtik III
Last king (reigned 526–525 BCE) of the 26th dynasty in Egypt
 

Psamtik III was the last Pharaoh of the Twenty-sixth Dynasty of Egypt from 526 BC – 525 BC. Most of what we know about his reign and life was documented by the Greek historian Herodotus in the 5th century. Herodotus states that Psamtik had ruled Egypt for only six months before he was confronted by a Persian invasion of his country led by King Cambyses II of Persia. Psammetichus was subsequently defeated at Pelusium, and fled to Memphis where he was captured. The deposed pharaoh was carried off to Susa in chains, and later executed. Psamtik III was the son of the pharaoh Amasis II and one of his wives, Queen Takheta. He succeeded his father as pharaoh in 526 BC, when Amasis died after a long and prosperous reign of some 44 years. According to Herodotus, he had a son named Amasis and a wife and daughter, both unnamed in historical documents.

کشف اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در مصر

باستان شناسان ایتالیایی با کشف بقایای لشگری که به احتمال زیاد به ایرانیان تعلق داشته و در حدود دو هزار و 500 سال پیش در شنهای صحرایی در غرب مصر مدفون شده اند یکی از بزرگترین رازهای باستان شناسی را در ارتباط با لشگر ناپدید شده کمبوجیه کشف کردند . سلاحهای برنزی، دستبند نقره، یک گوشواره و صدها قطعه از استخوان انسان در بخشی وسیع از دشت صحرا در نهایت امیدهایی را در رابطه با کشف سپاه مفقود شده پادشاه ایرانی کمبوجیه دوم زنده کرده است. بر اساس متون تاریخی 50 هزار جنگجوی این سپاه توسط طوفان شن وحشتناکی در 525 قبل از میلاد مدفون شده اند . این کشف در واقع اولین نشانه باستان شناسی از داستانی است که هرودت مورخ یونانی آن را به ثبت رسانده است. بر اساس نوشته های هرودت، کمبوجیه پسر کورش کبیر پس از نافرمانی کاهنان معبد آمون از خواسته های وی 50 هزار جنگجو را از تبس برای حمله به واحه سیوه در مصر اعزام کرد که این سپاه پس از هفت روز پیاده روی در بیابان به واحه ای به نام El Kargha رسیدند که پس از خروج از آن دیگر هرگز دیده نشدند. "بادی قدرتمند و کشنده از جنوب برخاسته و توده های عظیمی از شن را به همراه آورده است و تمامی نیروهای این لشگر را در خود مدفون کرده است . افسانه لشگر ناپدید شده کمبوجیه به تدریج در غبار تاریخ به فراموشی سپرده شده بود تا اینکه این دو دانشمند ایتالیایی اعلام کردند نشانه هایی از لشگر ایرانی که توسط طوفان شن بلعیده شده بودند، کشف کرده اند . در کنار این اجساد صخرهایی به شکل یک پناهگاه طبیعی در ابعاد 35 متر در 1.8 متر در 3 متر کشف شده که به دلیل ابعاد بزرگ مکانی مناسب برای پناه گرفتن از طوفان شن به شمار می رفته است. ابزار آلات و سلاح هایی که از این منطقه کشف شده اند از این نظر که اولین اجسام متعلق به دوران کمبوجیه هستند بسیار ارزشمند به شمار می روند. همچنین بررسی این اجسام از تعلق داشتن آنها به دوره هخامنشی خبر می دهد . بر اساس گزارش دیسکاوری، محققان ایتالیایی برخلاف دیگر باستان شناسان مسیری متفاوت از مسیرهای مورد مطالعه را از سمت جنوب بررسی کرده و موفق به کشف بقایای این لشگر بزرگ شدند. همچنین در میان استخوانهای یافته شده قطعاتی از پیکان تیرها و دهانه اسبها به چشم می خورند که با آنچه در نگاره های اسب پارسی به چشم می خورد برابری می کند

Lost Army of King Cambyses II
کشف لشكر افسانه‌ای کمبوجیه در مصر
Watch this Video

 

Hystaspes or (Vishtaspa) گشتاسپ

هشتاسپ پسر آرشام و پدر داریوش اول یا داریوش بزرگ
Title : Sartap of Bactria, Persia and Parthia
( Father of Darius I - Darius the Great ) & (son of Arsames) - (530BC-522BC)
Som peolpe blive that Zartosht is Raised in this Peiode

ویشتاسپ
ویشتاسپ فرزندآرشام ، پدر داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی بود. وی را نباید با ویشتاسپ اوستا (گشتاسپ کیانی) اشتباه گرفت. صورت فارسی نو نام وی گشتاسپ است لیکن برای اشاره به پدر داریوش معمولاً از صورت کهن‌تر نام استفاده می‌شود.
 

Vishtaspa (western: Hystaspes) was the the son of Arsames (Arshama). His son Darius I was born around 550BC, this places Vishtaspa's birth at least before 565BC. His father held a Persian kingdom in the north of Iran which was eventually absorbed into the greater Persian empire. Vishtaspa fought alongside Kuroush and was a general in his later campaigns. Around the time Kambujiyahya became king Vishtaspa was appointed satrap of Parthia and Hyrcania. When the imposter Bardiya (the false Smerdis) took the throne, Vishtaspa stayed loyal to the original Achaemenids and sent his son to rid the empire of Bardiya; Vishtaspa himself was far too old. Vishtaspa did contribute to Darius I success by organizing troops in his satrap and leading them against the rebels. Vishtaspa passed away with his son monarch of the mighty Persian empire.
 


Persian Satrap
 

Gaumata - The False Bardiya or Smerdis (522 bc.) - بردیا دروغین


In March 522, a
Magian (Old persian priests - Mogh)
named
Gaumâta
seized power, saying that he was Cambyses' brother Smerdis,
who had secretly been killed. Immediately, Cambyses advanced to the usurper,
but he died of natural causes; the false Smerdis was able to rule for several months.

گئومات
گئومات یا گومات نام مغی بود که در غیاب کمبوجیه پادشاه هخامنشی (کمبوجیه آن زمان در مصر بود) به عنوان بردیا برادر کمبوجیه بر تخت نشست وخود را شاه خواند. بنا به روایتی که در کتیبهٔ بیستون داریوش بزرگ آمده‌است، کمبوجیه پیش از رفتن به مصر برادر خود، بردیا، را کشته بود لیکن مردم از این موضوع خبر نداشتند. از این رو گئومات توانست خود را در نزد عامه بردیا جا زند و بعد از نشستن بر تخت درپارس به کشتن نزدیکان که از این راز اطلاع داشتند پرداخت. کمبوجیه پیش از آنکه بتواند این بردیای دروغین را به زیر کشد درگذشت. سرانجام داریوش بزرگ به کمک دیگر نجبای پارسی در طی کودتایی گئومات را کشت و خود بر تخت نشست.

گئومات (سمردیس) یا بردیای دروغین پس از دستیابی به تاج و تخت، تمام زنان کمبوجیه را به همسری گرفت. یکی از این زنان فیدمیا، دختر اتانس (هوتن) یکی از تواناترین نجبای ایران بود. اولین کسی که پس از هفت ماه فرمانروایی به گئومات ظنین شد که او فرزند کوروش نیست بلکه مرد شیادی است، اتانس بود. او از دختر خود پرس‌و‌جو کرد و دخترش نتیجهٔ تحقیق را به پدر اطلاع داد. اتانس یک دستهٔ شش نفره، از نجبای پارس را که به آنها اطمینان داشت، در شوش تشکیل داد و با ورود داریوش از پارس تصمیم اتخاد شد که او را نیز در گروه خویش وارد سازند. این هفت تن با هم قسم خوردند که برای دفع غاصب اقدام کنند. هرودوت این قیام را قیام هفت یار نام نهاده‌است

Darius I kills the false Smerdis and took the power to his favour

Darius I - داریوش بزرگ

Darius the Great
 (522 bc – 486 bc)  
King of Persia

Father : Hystaspes
Mother : Rhodogune or  Phratagune
Wife : Atoosa
Children: Xerxes I - Abrocomes and Hyperanthes

داریوش کبیر

سپس داریوش برزگ بر تخت پادشاهی جلوس کرد . در زمان داریوش ایالت های زیادی بر علیه دولت قیام کرده بودند و کشورهای تحت کنترل ایران سر به شورش بر آورده بودند . دارویش بار دیگر مجبور به فتح امپراطوری هخامشیان شد . داریوش در مرحله اول ولایت عیلام را در جای خود نشاند و "آترینا" پادشاه آنان را دستگیر نمود . سپس بابل شورش کرد و "نیدین توبل" خود را نبوکدنصر سوم نامید و دعوی پادشاهی کرد . داریوش سپاهی به بابل روانه کرد که خود در راس ارتش قرار داشت . پس از جنگ شدید آنان را شکست داد و آرامش را در شهر برقرار نمود . بعد از آن شوش بنای ناسازکاری و آشوب را نواخت و داریوش با سپاهی روانه آنجا شد و آنان را ساکت کرد. سپس ارمنستان شورش کرد . داریوش سرداری به نام "دادارشیش" را مامور خواباندن شورش کرد ولی وی موفق نشد . سپس سردار دیگری به نام "والائومیسا" را مامور برقراری آرامش در آنجا نمود ولی باز موفق نشدند . در نهایت با لشگری که داریوش روانه ارمنستان نمود آنان را مغلوب ساخت . سپس مردم "ساگارتی" شورش کردند . بعد از آن پارت ها و هیرکانی ها . سپس بردیای دروغین خود را فرزند کورش خواند و خواهان سلطنت شد . سپس بابل به تحریک "آرخای ارمنی" بنای شورش را گذاشت . در نهایت وی بعد از هفت سال پیکار برای برقراری آرامش در سرزمینهای ایران و خواباندن 19 شورش بر علیه پادشاهی ایران موفق به پیروزی شد و همه را در جای خود نشاند . او بار دیگر امپراطوری بزرگی که کورش بنا کرده بود و کمبوجیه با فتح مصر آنرا گسترش داده بود را حفظ نمود . وی سیستم لشگری و کشوری را در ایران بنا نهاد و اداره کشور را بر دست "ساتراپها" سپرد . سپس برای شهر شهربان برگزید و در کنار آنان یک سردار و یک دبیر قرار داد تا مبادا بنای شورش گذارند . او چاپارخانه ها را در ایران پایه گذاری کرد . داریوش راهی موسوم به راهی شاهی میان سارد و شوش ایجاد میکند که حدود 2400 کیلومتر طول داشته است . پیمودن این راه به صورت پیاده سه ماه به طول می انجامید . این راه در نینوا در محل موصل کنونی از دجله می گذشته و پس از آنکه نظیر جاده کنونی موصل به بغداد – مسافتی را در امتداد دجله پیش می رفت سرانجام در ولایت سوزیانا به پاتخت می رسید .  اوکانالی را بنا نهاد که بعدها به کانال سوئز لقب گرفت ( به طول 161 کیلومتر ) . او چندین سد در ایران و هند و کشورهای منطقه برای جبران آب در روزهای  قحطی بنا نهاد . وی در سالهای پایانی عمر- کشورهای زیر را در مرزهای جغرافیایی ایران قرار داد و بر تمام آنان پادشاهانی  مقرر فرمود و خود با سمت شاه شاهان ( شاهنشاه ) بر آنان پادشاهی نمود : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها  . خصویات اخلاقی این شاهنشاه  طبق کتیبه های بدست آمده به شرح زیر بوده است
 


کتیبه کوه بیستون
مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از دید تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش یکم را در نخستین سال‌های فرمانروایی‌اش که سخت‌ترین سال‌های پادشاهی وی نیز بود، به گونه‌ای دقیق بازگو می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.
Darius and Gaumâta
( The false king lying on the ground)
Darius I Killed the false Prince
Bardia (Smerdis / Bardiya) on 522 bc


Empire and the Persian royal road (from Sardes to Suze is nearly 2600 km),
under Darius, before Persian wars

پادشاهی داریوش بزرگ
 
داریوش بزرگ (داریوش یکم) (۵۴۹-۴۸۶ پ. م.) سومین پادشاه هخامنشی (پادشاهی از ۵۲۱ تا ۴۸۶ پ. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ) بود. ویشتاسپ، فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.

ویشتاسپ پدر او در زمان کورش، ساتراپ (استان‌دار) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با دردسرهای بسیاری روبرو شد. غیبت کمبوجیه از ایران چهار سال به درازا کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا، برادر کمبوجیه بر تخت نشانده و بی‌نظمی و هرج و مرج را در کشور گسترش داده بود. در بخش‌های دیگر کشور هم کسان دیگر به دعوی اینکه از دودمان شاهان پیشین هستند، پرچم استقلال برافراشته بودند. گفتاری که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این رویدادها آمده، جالب است و سرانجام همه به کام او پایان یافت. داریوش این پیروزی‌ها را در همه جا نتیجهٔ خواست اهورامزدا می‌داند، می‌گوید:

«هرچه کردم به هر گونه، به خواست اهورامزدا بود. از زمانی که شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به خواست اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... سرزمین‌هایی که شوریدند، دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را به دست من داد و با آنها چنان که می‌خواستم، رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود، با تمام نیرو از دروغ بپرهیز. اگر اندیشه کنی: چه کنم تا کشور من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».

پزشکی به نام دموک دس که در دستگاه اری‌تس بود و دربند به زندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان می‌کرد، او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی به سرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت به کشورش محروم کرده بود. دموک‌دس به ملکه گفته بود که خود او را به‌عنوان راهنمای گرفتن یونان به داریوش بشناساند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی، به خوبی می‌تواند بر یونان چیره شود. این پزشک یونانی خود را به همراه گروهی از پارسیان به یونان رساند و در آنجا به خلاف خواستهٔ داریوش، در شهر کرتن که میهن راستین او بود، ماند و دیگر به ایران نیامد و گروه پارسی که برای آشنا شدن با وضع یونان و فراهم کردن زمینهٔ گرفتن آن دیار رفته بود، بی‌نتیجه به میهن بازگشت.

داریوش پس از فرو نشاندن شورش‌های درونی و سرکوبی یاغیان، دستگاه‌های کشوری و دیوانی منظمی درست کرد که براساس آن همهٔ کشورها و استان‌های پیرو شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از دیدگاه سازمان اداری هماهنگ باشند.

لشکرکشی داریوش به اروپا: در زمان‌های گوناگون تاریخی ایل‌های آریایی سکاها در بخش‌های گوناگون سرزمین پهناوری که از ترکستان تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت، جای گرفته بودند. به طور کلی از دید شهرنشینی در پایهٔ پایینی بوده‌اند.

هرودت در گفتار یورش داریوش به سکاییه نوشته‌است که سکاها از جنگ با او دوری کردند و به درون سرزمین خود پس کشیدند و چون بیابان پهناوری در پیش پای آنها بود، آن قدر داریوش را به‌دنبال خود کشیدند که او از ترس پایان خوراک بر آن شد به ایران برگردد. اما با اینکه در این یورش، پیروزی شاهانه‌ای به دست نیاورد، سکاها را برای همیشه از یورش به ایران و ایجاد دردسر برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.

گرفتن هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ پ. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و بخشی از سرزمین هند را گرفتند. داریوش فرمان داد تا کشتی‌هایی بسازند و از راه دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو سرزمین زرخیز و پرثروت برای ایران آن روز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند، آغاز دوران تازه‌ای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.

داریوش جانشین خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان می‌دید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این رویداد در سال ۴۸۶ پ. م. بوده‌است. آرامگاه داریوش یکم در چهار هزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است . در زمان او مرزهای سرزمین‌های شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به درون اروپا و آفریقا می‌رسید


سنگ‌نبشته داریوش در آبراه سوئز، نسخه کبریت، متن فارسی باستان و عیلامی
 

ترجمهٔ فارسی سنگ‌نبشتهٔ فارسی باستان داریوش بزرگ در سوئز

داریوش شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمین‌ها، شاه در این زمین بزرگ، پسر ویشتاسپ ، هخامنشی هَـخـامَـنـیـشـیَـه

خدای بزرگ است اهورامزدا [اهـورامَـزداه]، که بیافرید آن آسمان را. که بیافرید این زمین را، که بیافرید آدمی را، که بیافرید از برای آدمی شادی را، که داریوش را شاهی فرا داد، که داریوش را شهریاری‌ای فرا داد بزرگ، با اسبان خوب، با مردمان خوب.

من داریوش، شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمین‌هایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه، پسر ویشتاسپ، هخامنشی.

گوید داریوش شاه، من پارسی‌ام، از پارس [پـارسَـه] مصر [مودرایَه] را گرفتم، من فرمان دادم به کندن این آبراه [یَــوْیـا]، از رودی به نام نیل [پـیـراوَه] که در مصر روان است، به سوی دریایی که از پارس می‌رود، پس آنگاه این آبراه کنده شد، چنانکه فرمان من بود، و کشتی‌ها [نـاوْیـا] در این آبراه از مصر به سوی پارس رفتند، چنانکه خواست من بود
 


Seal of the King Darios I

سنگ‌نبشته‌ها و فرمان داریوش بزرگ برای ساخت آبراه سوئز در مصر

سرزمین مصر در سال ۵۲۵ پیش از میلاد به تصرف کبوجیه/ کمبوجیه دوم، دومین پادشاه هخامنشی در آمد. با اینکه مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را باز یابند و یکبار نیز برای کوته زمانی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینهٔ مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.

از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمان‌های پرشماری برجای مانده است که بیشترین آنها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر و نیز از روحیهٔ مدارای مذهبی آنان حکایت دارد. یکی از مهم‌ترین آثار بجای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند می‌دهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.

ساخت آبراهی که دریای سرخ (احمر) را به رود نیل و دریای مدیترانه متصل کند، سرگذشتی طولانی دارد. فراعنه مصر دستکم از هزاره دوم پیش از میلاد (و شاید از هزاره سوم) در اندیشه ساخت چنین آبراهی بوده‌اند و در زمان فرعون نخائو/ نخو (۶۰۹ تا ۵۹۴ پیش از میلاد) ساخت آبراه تا اندازه زیادی پیش رفته بود. 

ابوریحان بیرونی در «تحدید نهایات الاماکن»، از نخستین فرعونی که فرمان ساخت آبراه را داد با نام «ساسسطراطیس» یاد می‌کند؛ در حالیکه هرودوت (کتاب دوم، بندهای ۱۵۸ و ۱۵۹) نخائو را آغازگر ساخت آبراه می‌داند. هرودوت همچنین نقل می‌کند که کار ساخت آبراه را داریوش به پایان رسانید؛ اما بیرونی و دیودور سیسیلی (کتاب یکم، بند ۳۳) آورده‌اند که داریوش از بیم اینکه تفاوت سطح دریاها موجب آب‌گرفتگی مصر شود، از ادامه کار خودداری کرد و آبراه را نیمه‌تمام گذاشت. این دو تاریخ‌نگار متفقاً گزارش کرده‌اند که ساخت آبراه در زمان بطلمیوس دوم/ فیلادلفوس (۲۸۵ تا ۲۴۶ پیش از میلاد) دومین پادشاه سلسله بطالسه (بطلمیوسیان) به پایان رسید. اما گزارش هرودوت مطابق با سنگ‌نبشته داریوش است و از پایان ساخت آبراه و روان شدن کشتی‌ها در زمان همین پادشاه حکایت می‌کند.

نظر استرابو در این باره مطابق با بیرونی است. او گزارش می‌دهد که حفر این آبراه را نخستین بار «سوستریس» پیش از جنگ‌های تروا آغاز کرد و داریوش آنرا دنبال نمود. اما به همان دلیل پیش‌گفته از ادامه کار خودداری کرد (کتاب هفدهم، بند ۲۵). نام پادشاهی که استرابو نقل می‌کند، شباهت فراوانی با نامی دارد که بیرونی آورده است.

چنانکه در نقشه دیده می‌شود، بخشی از مسیر این آبراه باستانی با مسیر فعلی کانال سوئز (در عربی «قناة السُوَیْس») که در سال ۱۸۶۹ میلادی ساخت آن به پایان رسید، متفاوت است. کانال فعلی سوئز از شهر سوئز در شمال خلیجی به همین نام که در انتهای بن‌بست دریای سرخ/ احمر (دریای قلزم) واقع است، آغاز می‌شود و پس از عبور از دریاچه‌های تلخ و تمساح به بندر پورت سعید در کنار دریای مدیترانه (دریای مغرب) می‌رسد. اما مسیر آبراه باستانی فقط تا دریاچه تمساح با مسیر فعلی کانال مطابقت دارد و از این دریاچه به سمت غرب می‌پیچد و به شهر زقازیق (بوباستیس) می‌رسد که در کنار شاخابه‌ای از رود نیل واقع است.

تفاوت مسیر آبراه باستانی با امروزی در اهداف سازندگان آنها نهفته است. هدف از ساخت این آبراه در دوران باستان- برخلاف منظور سازندگان کانل سوئز امروزی- تنها پیوند دریای مدیترانه با دریای سرخ و اتصال آب‌های آزاد سرزمین‌های شرق و غرب نبوده است. بلکه هدف اصلی‌تر، پیوند دریاییِ شهرها و روستاهای بزرگ و پرشمار مصر و حاشیه رود نیل با سرزمین‌های شرقی و ایجاد راه آبی تجاری بوده است. به همین دلیل نیز هست که مسیر آبراه، دریای سرخ و رود نیل را به یکدیگر متصل می‌سازد

جنگ ماراتن


The Battel of Marathon

داریک - سکه رایج در زمان داریوش اول


Gold Coin (500 -490bc)


Siver Coin - Daric 490 bc

The tomb of Darius I

Xerxes I (Khashayar'sha)- خشایارشا

(486 bc – 465 bc)
Xerxes I is aloso known as Ahasuerus
Father : Darius I
Mother: Atoosa
Wife: The first wife was Queen (Vashti known as Amestris)
& The Secound wife was Esther
Children: Artaxerxes I

خشایارشاه بزرگ( خشیارشا )

خَشایارشا پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا چهارمین پادشاه هخامنشی بود . نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. معنای دیگر این نام می تواند « کسی که در میان شاهان پهلوان است» باشد. خشایارشا در سن سی و چهار سالگی به پادشاهی رسید

داریوش اندکی پیش از مرگ خشایار را ولیعهد خود معرفی نمود . یونانیان وی را ( اکسرکسس) نامیدند . خشایار مادرش آتوسا ( دختر کورش ) و پدرش داریوش بود . وی در سن 34 سالگی بر تخت پادشاهی ایران و چندین کشور منطقه جلوس کرد . وی بلند قامت – بزرگ منش – درای ریشی بلند اما تند خو و جدی بود . وی بعد از پدرش بر تخت امپراطوری بزرگی نشست که تا ان زمان سابقه نداشت . وی همچنان مصمم بود که راه نیاکان خود را ادامه دهد . به همین دلیل برای گوشمالی دادن به یونانیان ( زیرا یونانیان لیدی که جزوی از ایران محسوب میشد را به آتش کشیده بودند ) لشگری بزرگ راهی یونان کرد . یونانیان از قوانین بین کشورهای آن روزگار عدول کرده بودند و مرتکب گناهی بزرگ شده بودند . از طرفی دیگر یونانیان داریوش را در دو جنگ شکست داده بودند و خشایار به جبران این موارد راهی یونان شد و بعد از جنگهای که در همین وبلاگ آمده است آنان را بکلی شکست داد و یونان به زیر مرزهای ایران در آمد . وی با این کار بزرگترین امپراطوری بشریت در آن زمان را برای پادشاهان آینده ایران بجای گذاشت . خشایارشا در تابستان 465 قبل از میلاد توسط "خواجه اسپامیتریس" که وی را "میترادات" نیز گفته اند همراه با  پسرش داریوش به قتل رسیدند . در قتل خشایار و داریوش درباریان پادشاه هم سهیم بودند . هفت ماه پس از آن "اردوان" فرمانده نگهبانان پادشاه که در قتل خشایار دست داشت کوشید تا اردشیر فرزند دیگر خشایار را نیز به قتل برساند . اما این توطئه ناکام ماند و اردشیر بر تخت پادشاهی نشست .   

خشایار شاه که بود و چه کرد ؟

 
چندی پیش تولید و پخش فیلم موهن 300 که در رابطه با اطلاعات غلطی از نبرد خشایارشاه با یونانیان بود، در یک مقطع زمانی باعث بروز واکنش هایی شد، اما کمتر کسی از اینکه «خشایار شاه که بود و چه کرد؟» سخنی به میان آورد سخن از مردی است که نه در تاریخ وطنش چنان که باید شناخته شده و نکات ضعف و قوت شخصیت او مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است و نه در سرزمین های دیگر و در میان مردمی که به واسطه لشکر کشی او به یونان به عنوان مهد فرهنگ و تمدن کهن غرب کینه توزانه و نفرت انگیز به وی می نگرند؛ به ویژه آن که او را بر هم زننده و سوزاننده مرکز آن تمدن، آتن، می دانند
 
نام، تبار و آغاز پادشاهی
خشایار شا یا آنگونه که شهرت یافته است، خشایار شاه چهارمین پادشاه سلسله هخامنشیان بود که از 486 تا 465 قبل از میلاد بر گستره ای پهناور از جهان باستان فرمانروایی داشت.
این گستره پهناور از یک سو به رودهای جیحون(آمودریا) و سیحون(سیردریا) و سرزمین ایرانی سغدیانا و از غرب تا دانوب، یونان، نیل و سرزمین های پیرامون مصر(لیبی و حبشه) می رسید.
نام و نشان خانوادگی این پادشاه بیان کننده آن است که فرزند داریوش بزرگ، نواده ویشتاسپ و از دودمان آریارمنه هخامنشی بود.
ایران در دوره هخامنشیان بستر شکوفایی یکی از مهم ترین تمدن های جهانی بود. از زمانی که کوروش کبیر با تسامح و تساهل، آزادی فکر، قدم و قلم، در راه آبادانی این ملک گام برداشت، راه رسیدن به دولت جهانی فراهم شد و ایرانیان به تدریج گستره جغرافیای فرهنگی و تاریخی خود را از ورارود (ماوراء النهر)؛ یعنی جیحون و سیحون در شمال شرقی تا سند و پنجاب در جنوب شرقی و از دریای سیاه و کشور یونان تا مدیترانه و کرانه های رود نیل در مصر و حتی لیبی و حبشه و دیگر سرزمین های دوردست آن روزگار گسترش دادند. بدین سان خشاریاشا پس از داریوش بزرگ، وارث سرزمینی عظیم بود که اقوام گوناگون در آن به سر می بردند. در واپسین سال های حیات داریوش جنگ های ایرانیان و یونانیان همچنان ادامه داشت
. آسیای صغیر که خاستگاه پادشاهی «لیدیه» به مرکزیت «سارد» بود و سرزمین های کرانه شرقی دریاهای مرمره، اژه و مدیترانه که «ایون نشین» خوانده می شدند، بستر این جنگ ها بودند. اگرچه داریوش به درون اروپا نیز گام نهاد، دانوب را درنوردید و تنها در نبرد ماراتن متوقف شد، اما جنگ های ایران و یونان پس از وی همچنان ادامه یافت. بدین سان راه پدر را پسر؛ یعنی خشایارشا در پیش گرفت

فتوحات خشایارشا
شش سال نخست حیات سیاسی و پادشاهی خشایارشا، آکنده از حوادثی است که کاردانی او را به نمایش می گذارد؛ از جمله سرکوب شورش مصر که پس از مرگ داریوش رخ داد . معمولا پس از مرگ هر پادشاهی، شورش هایی برای تصاحب قدرت در نواحی مختلف به وقوع می پیوندد. پس از مرگ داریوش هم، چنین شد و نخستین آنها مردم مصر بودند که در فاصله دور از مرکز حکومت هخامنشیان و عمق فرهنگی آن سرزمین دیرپا، در سراسر سال های حاکمیت ایرانیان بر آن سرزمین خاستگاه شورش ها و دشواری هایی می شده است . در ابتدای فرمانروایی شاه جدید نیز طغیان فراگیری ظاهر شده بود که لازم بود شاه برای سرکوبی آن و ایجاد آرامش دوباره، به آنجا عزیمت کند . خشایارشا، در آغاز پادشاهی با سپاهی نیرومند عازم مصر شد و با وجود مقاومت شدید مصریان، شورش را فرو نشاند. خبیش (خبیشه)، یا کسی که یاغی شده بود و خود را فرعون مصر می خواند، فرار کرد، همدستانش مجازات شدند و ارتش ایران توانست که نظم و امنیت را بدان سامان بازگرداند . پس از این خشایارشا، برادر خود «هخامنش» را والی یا ساتراپ مصر کرد و بی آنکه تغییرات عمده ای در ارکان سیاسی- اجتماعی آن سرزمین وارد آورد، سکان امور را به دست گذشتگان داد. نخبگان و روحانیون مصری حقوق و اختیارات پیشین را بازیافتند و شاه نیز به خاک وطن بازگشت . این نخستین سفر جنگی شاه بود که خود در راس قوا قرار داشت
هم زمان با گرفتاری های مصر، بین النهرین نیز دستخوش آشوب شد و شهر تاریخی باب سر به عصیان برداشت. «بعل شی مانی» رهبر این شورش و عنوان «شاه بابل» را بر روی خود گذاشته بود ولی با تدبیر به هنگام خشایارشاه، این شورش هم خنثی و ظرف 15روز به غائله خاتمه داده شد

شگرکشی به یونان و دلایل آن
داریوش به واسطه کدورتی که از واقعه ماراتن حاصل شده بود، درصدد بود که آن واقعه را جبران و نیروی مجهزی برای به تمکین درآوردن یونانی ها اعزام دارد . بی شک، مرگ او وقفه ای در تدارکات امر ایجاد کرد و نیروهایی که برای لشگرکشی به یونان آماده شده بودند، ناگزیر شدند که تحت فرماندهی خشایارشا، برای آرامش مصر به کار گرفته شوند. پس از آن نیز شورش بابلیان، مدتی را به خود اختصاص داد و شاه جدید لازم دید تا به امور متفرق قلمرو پهناور خود سرو سامان دهد و با خاطری آسوده، به جنگ جهانی بپردازد . هرودوت در رابطه با علت لشگرکشی خشایارشا به یونان از قول او آورده است: «پس از اینکه پلی در هلس پونت (تنگه داردانل) ساختم، از اروپا خواهم گذشت، تا به یونان رفته، انتقام توهینی را که آتنی ها به پارسی ها و پدرم وارد کرده اند، بگیرم و البته شما می دانید که داریوش تصمیم داشت بر ضد این اقوام اقدام کند. ولی مرگ به او فرصت نداد. پس به عهده من است که انتقام پدرم و پارسی ها را بکشم و من از این کار دست برندارم تا آن که آتن را گرفته و آن را آتش بزنم. چنانکه می دانید مبادرت به دشمنی با من و پدرم، اول از طرف آتنی ها بود. اولا با «آریشناگر»، یکی از بندگان ما، به سارد حمله کرده، آتش به معابد و جنگل مقدس آن زدند و بعد از آن هم خوب می دانید که وقتی با داتیس و ارتافرن به مملکت آنها رفتید، چه با شما کردند. این است چیزهایی که مرا مجبور می کند به ضدآتنی ها اقدام کنم.»
اگر شاخ و برگ های مضامین بر ساخته هرودت نیز کنار گذاشته شود، امری بدیهی است که در دربار ایران دو عقیده درباره لشکرگشی به یونان وجود داشته و هر کدام نیز طرفدارانی پیدا کرده است. منتهی شاه خود نیز در زمره کسانی بوده است که دچار تردید رای بوده اند و عدم اعزام سپاه را ترجیح می داده اند. این که در زمان شاه جدید چیزی بر قلمرو ایران اضافه نشده باشد و قلمرو امپراتوری در حد گذشتگان باقی بماند، بدون تردید یکی از محورهای تصمیم گیری بود و سرانجام شاه را به آنجا کشانید که با اعزام قوا موافقت کند. از این رو، خشایار شا پس از تصمیم جنگ در خواب دید که تاجی از برگ های زیتون بر سر دارد و شاخه های آن تمام عالم را فرا گرفته است. سپس این تاج ناپدید شد و مغ ها این رویا را به حکومت وی بر تمام زمین تعبیر کردند
 
شاهکاری از یک سازه آبی

به گفته هرودوت، خشایار شاه بعد از فتح مجدد مصر، به مدت چهار سال به تجهیز تدارکات جنگی پرداخت و لشگری را تدارک دید که بزرگ ترین سپاهی بود که تا آن روز برای نبرد با یک دشمن خارجی آماده شده بود. طبیعی بود که از مناطق مختلف امپراتوری، نیروهای رزمنده جذب شوند و خاصه مردمی مانند فینیقیان و کارتاژیان و آن عده از سکنه یونانی آسیای صغیر که در ایران وفادار مانده بودند، در امر تجهیز ناوگان دریایی شاه، همراهی جدی نشان دهند . از آنجایی که سالیان سال، اندیشه نبرد، ایرانیان را به این نتیجه رسانیده بود که با یونانیان باید در دریا مصاف کنند و این مجموعه مردم جزیره نشین را بیش تر در آب های اژه و مرمره جست وجو کرد، به امر شاه به حفر کانالی پرداختند که خوشبختانه در سنوات اخیر و به همت باستان شناسان انگلیسی عرض، طول و نحوه استقرار آن، کشف شده است.
بر اساس گزارش روزنامه نیویورک تایمز، خشایار شاه پادشاه ایران در سال 480 قبل از میلاد دستور حفر این کانال را به مهندسان نظامی ارتش ایران صادر کرد. این کانال که در شبه جزیره ای در دریای اژه و شمال یونان حفر شده است، یکی از بزرگترین و شگفت انگیزترین فعالیت های مهندسی آن زمان بوده است.
لشگرکشی برای تادیب
خشایارشا با یونانیان بالاخره جنگید تا آنها را تادیب کند. از آن روی که شورش کردند و سارد را به آتش کشیدند.
در ترموپیل بر سپاهیان اسپارتی تحت فرمان لئونیداس پیروز شد، از آن روی که بسیاری از آنها رغبتی در دفاع از سرزمین خود نداشتند و از هم گسیخته بودند و آن سیصد تن هم که ماندند و جنگیدند، خواستند که وفاداری به قوانین سرزمین خود را به دیگر یونانیان یادآوری کنند.
خشایارشا با تلاش و کوشش سپاهیان کارآمد خویش آتن را تسخیر کرد و این نماد فضایل مغرب زمین را فتح کرد.
با این اوصاف مورخین یونانی، تمام لشگر کشی های خشایارشا را با حب و بغض به این شاه ایرانی نوشته و حتی وی را نکوهش کرده اند و امروز اگر برخی می کوشند تا چهره خشایارشا را خلاف آنچه که هست به تصویر بکشند، از آن روست که بر ناکامی خویش سرپوش بگذارند. گویی کاری که خشایارشا در یونان کرد، دست کم با کاری که اسکندر مقدونی در ایران به سرانجام رساند به یکسان باید ارزش گذاری، نقد و تحلیل شود . اما هیچ یک از بدگویی های هرودوت اصالت خشایارشا را نپوشاند و با عظمت احترام او قابل قیاس نیست


Queen Vashti known as Amestris

The Gate of the Nations
Entrance to the Xerxes I Palace

Year Event
486 BC Xerxes inherits the throne of Persia, on the death of Darius.
485 BC Suppressed a revolt in Egypt.
483 BC Xerxes begins preparations for invasion of Greece.
482 BC Began construction of channel across the Peninsula of Mount Athos.
481 BC Continued elaborate preparations.
480 BC (Spring) Invasion of Greece. Early victories at Thermopylae, Artemisium, Athens.
480 BC (Autumn) Xerxes returns to Persia after the disaster at Salamis.
479 BC Persian army under Mardonius is defeated at Plataea.
465 BC Xerxes is murdered by a palace guard.


Photo From the Movie " One night withe the King"
The story about Xerxes I 2'nd wife " Esther".

 

The 300 movie shows just a littel of the
long story of
The Battle of Thermopylae

Spartans is under the rain of arrows of the Persian army 2500 years ago.

The victory for Persians

The Battle of Thermopylae took place at 480 bc, the second Persian/Greek war in the time of a Persian King Xerxes I .
The fact was that the big Persian army come all the way from Persia towards (Turkey) area and then sailed towards Greek.
You kan imagine that who difficult it could be to support over 100.000 troops about 2400 years ago. Xerxes I attacked Greeks in the act of revange for his father (Darius I) defeat in the first Persian /Greek war at Marathon war. In the Battle of Thermopylae Persians killed all the Spartans and their commander Leonia's on the Valley of Thermopylae.

Spartans were all killed because they make a lot of problems for Persians army on that narrow valley which was the only gate way to Athens. Xerexs I burned Acropolises and killed many in Athens. Xerxes I brothers were killed in the Battle of Thermopylae. This Persian/Greek war was the biggest defeat for Greeks in 480 bc. One of the biggest mistake that Xerxes I made was to leave Greek towards the Persia.

This shows that Xerxes was missing homeland or did not want to stay in Greece. Maybe he did not understand the importance of his victory. Xerxes I was standing at the door step of the West and could stay in Athens and make a new government. But he decide to turn back to Persia. In the way back home he was again attacked in the sea "the battle of Salamis". But this battle was not important for him, because he had achived what he wanted, and that was the victory over Greeks, he later murdered in Persia.

The Battle of Thermopylae

حمله به یونان

داریوش یکم در آخرین سالهای عمر میخواست که برای جبران شکست خوردن سپاه ایران، در اولین دورهٔ جنگهای ایران و یونان و نبرد ماراتون به یونان قشون بکشد اما عمرش وفا نکرد و و زندگی را بدرود گفت. بعد از او خشایارشا در صدد بر آمد که اقدام پدر را به نتیجه برساند. شاید به غیر از این آنچه وی را به این اندیشه انداخت، اصرار مردونیوس (داماد داریوش بزرگ و پسر گبریاس) و مخصوصاً تبعیدیان آتنی مقیم دربار بود. در خود آتن هم البته انتظار این انتقام‌جویی می رفت و تمیستوکلس سردار آتن بعد از ماجرای ماراتون، قسمت عمده‌ای از ثروت آتن را در راه تقویت نیروی دریایی صرف کرد.

بالاخره خشایارشا تصمیم به جنگ با یونان گرفت و بدون شک نیروی بی‌سابقه‌ای را تجهیز کرد اما البته این نیرو آنقدر هم که هرودوت ادعا می کند، نمی توانست به یک ارتش میلیونی بالغ بوده باشد، چرا که چنین تعدادی سپاه و وسایل اگر هم تجهیزش برای خشایارشا ممکن می‌شد، تهیهٔ وسایل و آذوقهٔ آن در سرزمینهای تراکیه و مقدونیه میسر نبود. معهذا اینکه هرودوت می‌گوید چهل و هشت گونه اقوام مختلف درین سپاه وجود داشته‌اند، ممکن است، درست باشد. بنا به گفتهٔ هرودوت خشایارشا در بهار سال ۴۸۰ پیش از میلاد از لیدی به راه افتاد تا خود را به یونان برساند.

به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی داردانل (هلس پونت)، توسط مهندسان مصری و فنیقی (لبنانی) ساخته شد که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. یونانی‌ها که در مقابل این سیل سپاه، ستیزه جویی را بیهوده یافتند در مقدونیه و تسالی (واقع در مرکز یونان) هیچ مقاومتی نشان ندادند و حتی در خود آتن هم در باب جنگ تردید و تزلزل در بین بود[۳] ولیکن شخصی از آتن به نام تمیستوکل قدم پیش نهاده مردم را به جنگ و تهیهٔ لوازم آن تحریک کرد، بالاخره طرفداران جنگ تفوق یافتند و شهرهای دیگر یونانی هم که اسپارت و سی شهر دیگر از آنجمله بود، بر ضد ایران در یک اتحادیهٔ یونانی وارد شدند

جنگ ترموپیل

اولین جنگ از دومین دورهٔ جنگهای ایران و یونان جنگ ترموپیل بود. چون یونانیان می‌دانستند که در دشت وسیع از عهدهٔ سواره نظام ایران برنخواهند آمد، قشون یونانی در تنگهٔ ترموپیل باریکه‌ای بین کوه و دریا در انتظار دشمن نشستند. در جنگ ترموپیل فرماندهی قشون زمینی یونان با لئونیداس پادشاه اسپارت بود و فرماندهی نیروی دریایی را اوری بیاد برعهده داشت.

در ابتدا جنگ در دریا درگرفت که بخاطر بادهای تندی که وزید نقشه‌های جنگی ایران به ثمر نرسید و جنگ دریایی بدون اینکه نتیجهٔ قطعی حاصل شده باشد، خاتمه پیدا کرد.

در این هنگام قشون ایران که از راه خشکی پیش می آمد به تنگهٔ ترموپیل رسید و به سپاه لئونیداس برخوردند. عبور از تنگه برای سپاه عظیم خشایارشا ممکن نشد اما فرماندهٔ سپاه ایران از یک کوره‌راه، خود را به پشت سر سپاه یونانی رساند و سپاه یونانی پراکنده شد و فقط لئونیداس سردار اسپارتی و یک دستهٔ سیصد نفری از اسپارت که او شخصاً انتخاب کرده بود،[۵] در آنجا مقاومت تهور آمیزی از خود نشان دادند و خود را به کشتن دادند، تا عقب نشینی قوم را تأمین کنند.

تسخیر آتن

بعد از تسخیر ترموپیل آتن در معرض تهدید قطعی واقع شد و آتنی‌ها ناچار شدند با زنان و اطفال خویش، به جانب جزیرهٔ سالامیس در جنوب آتن حرکت کنند.

قشون ایران بطرف آتن حرکت کرده آن را تصرف کردند و به تلافی ماجرای آتش زدن سارد توسط یونانی‌ها در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، ارگ آتن را به آتش کشیدند.[۶]

جنگ سالامیس

پس از تسخیر آتن اگر ایرانیان خودشان دست به جنگ نمی زدند، قضیه خاتمه یافته بود و یونانی‌ها جز تسلیم چاره‌ای نداشتند. جنگ دیگری در حقیقت هیچ ضرورت نداشت، چرا که بحریهٔ ایران در آن هنگام بر دریاها مسلط بود. معهذا در دریا حیلهٔ تمیستوکلس بحریهٔ ایران را در تنگنای گذرگاه سالامیس به یک اقدام جنگی دور از احتیاط واداشت و تنگی جا و محدودیت میدان عمل به این جهازات عظیم خسارات و تلفات بسیار وارد آورد.[۷]

پس از اشغال آتن، یونانیان اقدام به مشورت نمودند. یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس معتقد بود که در جزیره سالامیس به دفاع بپردازند و نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران ایران نشان داده گفت که چون سپاهیان یونان قصد فرار دارند. وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته، ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران، جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و بنابراین گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست.

هرودوت دربارهٔ کسانی که در فرماندهی نیروی دریایی ایران را بعهده داشتند، چنین نوشته است، از میان فرماندهان یک فرماندهٔ برجسته و ممتاز بنام بانو آرتمیس هست که از ذکر نامش نتوان خودداری کرد. به نظر من بسیار بعید و حیرت انگیز می نماید که این بانو ضد یونان برخاست. بعد از وفات شوهرش زمام حکومت کاریا به دست او افتاد و خود با اینکه پسر رشیدی داشت و لزومی به شرکت او در جنگ نبود، شخصاً در نیروی دریایی خشایارشا شرکت و فداکاری کرد. هیچ کدام از فرماندهان تابع ایران به اندازهٔ او به خشایار رأی صائب نداده و راهنمایی گرانبها نکرد.[۸] پیش از جنگ سالامیس تمام فرماندهان ایران، نظرشان تأیید درگیری با بحریهٔ یونان بود مگر نظر یک نفر و آن رأی مخالف را آرتمیس داد.[۹]

نیروی دریایی ایران در جنگ سالامیس برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و بنابراین سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند، در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست.

در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و بنابراین اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایارشا به ایران بازگردد. شاه بعد از مشورت با آرتمیس این نظر را پذیرفت و با اکثریت سپاه خویش به ایران بازگشت.

نبرد پلاته

مردونیوس به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد و باز صدمه وخرابی بسیار به آن وارد آمد.[۱۰] در محل پلاته در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، در نزدیکی پلاته، صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند و زد و خورد خونینی بین مردونیوس و ژنرالپوزانیاس (پائوزانیاس) روی داد. در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چرا که نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ، در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند.

آخرین جنگ از دومین دورهٔ جنگهای ایران و یونان نبرد می کیل بود. قسمتی از بحریهٔ ایران هم که در حدود دماغهٔ می کیل (در جنوب غربی آسیای صغیر) موضع داشت در همین اوقات بوسیلهٔ یونانی‌ها نابود شد و از آن پس تفوق در دریای اژه که داریوش رسیدن بدان را برای حفظ درهٔ نیل (مصر) لازم می شمرد، به دست یونانیان افتاد


Queen Esther in Haram

آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. او نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان است. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند. آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود 2480 سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد. در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود. همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد. او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او "آرتمیس" بود. ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت "دریاسالار فرج الله رسایی" به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود

Artemis
485 B.C. -
Artemisia I: became the ruler of Halicarnassius (A Greek City-State and a colony of Persian Empire). She ruled under the overlordship of the Persian Emperor Xerxes I (Kheshayar Shah). She was the legendary Grand Admiral and leader of the Persian Navy, She was Xerxes' great love. A great powerful, independent and intelligent woman who won many battles during the Achaemnid Dynasty Era. You can see the spirit of Cyrus in the sky at the background of the painting. She is a living legend and a role model for Persian Women. The name “Artemisia” means: The great speaker of truth.


A view of Xerxes I tomb in Naqsh-e Rostam

Artaxerxes I - اردشیر اول

(465 bc – 424 bc)
Father: Xerxes I
Mother: Queen Vashti (Amastris)
Wife: Damaspia official marrige & Aloogoneh- Aloogoneh unofficial wife
Children: XerxesII & Parisatis (Damaspia)
 Sogdianus & Darius II (Aloogoneh)


Themistocles stands before Artaxerxes I

اردشیر اول

ملقب به اردشیر درازدست یا اردشیر یکم پادشاه هخامنشی بود. او سومین پسر خشایارشا بود. پس از به قتل رسیدنِ پدر و برادرش داریوش که جانشینِ قانونی بود، به دستِ اردوان فرماندهٔ گارد نگهدار شاه، بر تختِ شاهی نشست. اردشیر ۴۱ سال فرمانروایی کرد.

رابطه با یونان

در سال ۴۴۹ پیش از میلاد، قراردادِ عهدنامه کالیاس در زمان وی میان ایرانیان و یونانیان بسته شد. کالیاس نام سفیر یونان در دربار ایران بود. این پیمان‌نامه به عهدنامه کیمون هم معروف است و در آن منافعِ ایرانیان تامین شده بود. البته برخی از مورخان نیز این قرارداد را برای ایرانیان وهن آمیز معرفی کرده‌اند . طبق این معاهده یونانیان آسیای صغیر در امور داخلی به کلی مختار شدند و یونانیان نیز از جزیرهٔ قبرس صرف نظر کردند. در اواخر سلطنت اردشیر، جنگ داخلی مابین دو دولت یونانی آتن و اسپارت شروع شد. این جنگ به جنگ پلوپونس معروف است. این جنگ از سال ۴۳۱ تا پیش از میلاد، به مدت و ۲۶ سال ادامه داشت.  در مأخذ یونانی، اردشیر با وجود عشرت‌پرستی به عدالت دوستی، دلیری و جوانمردی موصوف شده‌است

Xerxes II - خشایارشای دوم
424 bc - 1 year

به گفته تاریخ نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که پس از مرگ پدر به پادشاهی می‌رسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش سغدیانوس که از همسر غیر عقدی اردشیر یکم بود به قتل می‌رسد. جنازهٔ او را همراه با جنازهٔ پدر و مادرش، داماسپیا که درست همزمان و در روز وفات اردشیر یکم فوت کرده بود، در یک روز در پارس دفن کردند. سغدیانوس نیز از سلطنت چندان بهره ای نبرد بلکه برادر دیگر وی به نام « وَهاوکا » یا « وَهوکه» بر وی شورید و به فرمانروایی شش هفت ماههٔ او پایان داد. «وهوکه» بعد از به تخت نشستن، خود را داریوش دوم نام نهاد

Sogdianus - سغدیانوس
423-424 bc

سغدیانوس از شاهزادگان هخامنشی و به‌باور برخی پسر غیر عقدی اردشیر یکم است. وی با همراهی خواجه ای به نام فارناسیاس بر خشایارشای دوم شورید و برادرش را چهل و پنج روز بعد از به سلطنت رسیدن به قتل رسانید و خود به دست برادر دیگرش داریوش دوم به قتل رسید. داریوش دوم او را به یک اتاق آکنده از خاکستر انداخت و به فرمانروایی شش هفت ماههٔ او، در خاکستر مرگ پایان داد.

Darius II - داریوش دوم

Father: Artaxerxes I
wife: Parysatis
Children : Artaxerxes II & Cyrus the younger
کورش کوچک
(424 bc – 404 bc)

زندگی نامه داریوش دوم

داریوش دوم یا وهوکه یا وَهاوکا به پارسی باستان، ظاهراً به سبب نژاد یا نسبت مادر بابلی خویش سوریائی هم خوانده می‌شد. او پس از شورش بر ضد برادرش سغدیانوس که برادر خود خشایارشای دوم پادشاه قانونی شاهنشاهی را به قتل رسانده بود در سال ۴۲۳ (پیش از میلاد) به تخت نشست و نام داریوش را برای خود برگزید. این پادشاه هخامنشی نوزده سال بر ایران حکومت کرد. او با توجه به تاریخ سنتی ایران با داراب همسان دانسته می‌شود.

بر پایهٔ آنچه یونانیان در تاریخ نوشته‌اند، داریوش دوم، اخس (به یونانی) به معنی فرزند غیرعقدی اردشیر یکم بود. اگرچه در مغرضانه بودن چنین صفاتی از سوی یونانیان که اصلی‌ترین دشمن ایرانیان بوده‌اند، جای شک و شبهه باقیست
 

Artaxerxes I, who died on December 25, 424 BC, was followed by his son Xerxes II. After a month and a half Xerxes II was murdered by his brother Secydianus or Sogdianus (the form of the name is uncertain). His illegitimate brother, Ochus, satrap of Hyrcania, rebelled against Sogdianus, and after a short fight killed him, and suppressed by treachery the attempt of his own brother Arsites to imitate his example. Ochus adopted the name Darius (Greek sources often call him Darius Nothos, "Bastard"). Neither the names Xerxes II nor Sogdianus occur in the dates of the numerous Babylonian tablets Historians know very little about Darius II's reign. A rebellion by the Medes in 409 BC is mentioned by Xenophon. It does seem that Darius II was quite dependent on his wife Parysatis. In excerpts from Ctesias some harem intrigues are recorded, in which he played a disreputable part.
As long as the power of Athens remained intact he did not meddle in Greek affairs. When in 413 BC, Athens supported the rebel Amorges in Caria, Darius would not have responded had not the Athenian power been broken in the same year at Syracuse.
As a result of that event, Darius II gave orders to his satraps in Asia Minor, Tissaphernes and Pharnabazus, to send in the overdue tribute of the Greek towns and to begin a war with Athens. To support the war with Athens, the Persian satraps entered into an alliance with Sparta. In 408 BC he sent his son Cyrus to Asia Minor, to carry on the war with greater energy.
Darius II died in 405 BC, in the nineteenth year of his reign, and was followed as Persian king by Artaxerxes II

Artaxerxes II - اردشیر دوم

Father: Darius II
mother : Parysatis /Paryzad
wife: Statira
Children : Artaxerxes III
(404 bc – 359 bc)

اردشیر دوم یا ارشک یا اردشیر منمون پادشاه هخامنشی، پسر بزرگ داریوش دوم و پروشات بود که پس از مرگ پدر در سن چهل سالگی به سلطنت رسید. یونانی‌ها وی را منمون به معنی باحافظه خوانده‌اند زیرا چنانکه می‌نویسند حافظه‌ای فوق العاده داشته‌است. سلطنت او در عین آنکه آگنده از توطئه و طغیان و جنایت بود، به سبب اوضاع و احوال مساعد، در آنچه به روابط با دنیای غرب مربوط می‌شد، روی هم رفته، سلطنتی موفق بود
برتخت نشستن

در زمان داریوش دوم قدرت در اصل در دست پروشات یا پریزاتس، مادر اردشیر دوم بود. از سیزده فرزندی که پروشات برای شاه بدنیا آورده بود، تنها چند فرزندش زنده مانده بودند. پسر ارشدش که ارشک نام داشت و دخترش آمستریس، و کورش کوچک که چون در زمان سلطنت داریوش متولد شده بود، ولیعهدی را حق خود می‌دانست. مادر نیز ظاهراً نسبت به او علاقهٔ بیشتری نشان می‌داد. مرگ داریوش دوم چون زودتر از آنچه انتظار می‌رفت روی داد و پریزاتس نتوانست پسر محبوب خود کوروش را به ولیعهدی برساند. شاید شاه نیز با این نقشهٔ پریزاتس موافق نبود. به هر حال با مرگ او ارشک با نام اردشیر دوم به سلطنت رسید . سلطنت اردشیر دوم، درست از روز تاجگذاری با سوءقصدی که برادرش کوروش کوچک در معبد آناهیتا در پاسارگاد نسبت به جان وی کرد و بی‌نتیجه ماند، در یک رشته توطئه‌های خونین و تمام‌نشدنی فرو رفت. فقط حمایت مادر اردشیر پریزاتس سبب شد که سوء قصدکننده، از حکم اعدام برهد و حتی به اصرار مادر والبته بعد از قول و قراری که جهت اطمینان شاه داده شد، اردشیر به کوروش اجازه داد به آسیای صغیر (بخش‌های غربی ترکیهٔ امروزی) و مقر حکومت خویش برگردد. کوروش هم که بلافاصله حرکت کرد، در لیدیه بدون تأمل سیزده هزار تن از سربازان یونانی را تازه با پایان یافتن جنگ پلوپونزوس بیکار شده بودند، استخدام کرد و برای حمله به ایران مجهز شد. در سال ۴۰۱ پیش از میلاد، تلاقی بین اردشیر دوم و برادرش کوروش کوچک در کنار دجله و در فاصلهٔ هفتاد کیلومتری از بابل در محلی که بعدها «خان اسکندریه» خوانده شد، رخ داد. جنگی سخت درگرفت. یونانیان روایت کرده‌اند که تفوق با سپاه کوروش بوده‌است ولی خود او در برخوردی متهورانه، که در معرکهٔ جنگ با اردشیر کرد، همراه با هشت تن از محافظانش کشته شد و اردشیر دوم هم در جنگ زخمی شد
 

He was the son and successor of Darius II and was surnamed (in Greek) Mnemon, meaning “the mindful.” When Artaxerxes took the Persian throne, the power of Athens had been broken in the Peloponnesian War (431–404), and the Greek towns across the Aegean Sea in Ionia were again subjects of the Achaemenid Empire. In 404, however, Artaxerxes lost Egypt, and in the following year his brother Cyrus the Younger began preparations for his rebellion.
Although Cyrus was defeated and killed at Cunaxa


Coin from Artaxerxes I - Artaxerxes II


Tomb of Artaxerxes II

Artaxerxes III - اردشیر سوم

Father: Artaxerxes II
Mother : Statira
wife: Atossa
Children : Artaxerxes IV (Arses, Arashk)
(359 bc – 338 bc)


Artaxerxes III

اردشیر سوم یا اُخُوس یا وهوک پسر اردشیر دوم و استاتیرا همسر او بود. وی پس از اینکه به تخت نشست، خود را در سنگ‌نبشته تخت جمشید ارتَ خْشثَر یا اردشیر نامید. نویسندگان یونانی، نام او را آرتاکسرک سس یا آرتاسس‌سس نوشته‌اند . سلطنت اردشیر سوم، تماماً صرف خوابانیدن شورش‌ها، در ممالک تابعه گردید

تسخیر مجدد مصر

اردشیر در سال ۳۴۲ پیش از میلاد، در دنبال چندین لشکر کشی که بی نتیجه ماند، سرانجام با کمک چریکهای یونانی و مخصوصاً بر اثر ضعف فرماندهی شخص فرعون، بر مصر غلبه یافت و فرعون که نامش نکتانبوس بود به حبشه گریخت. اردشیر در تنبیه شورشیان مصر که چندین بار طغیان کرده بودند و در طی این نیم قرن اخیر نیز همه جا با مخالفان ایران همکاری کرده بودند، خشونت و قساوتی بی سابقه ای نشان داد. حصارهای عمده و حتی معابد بزرگ را ویران کرد، اسناد این معابد را توقیف نمود و بعد به بهای گزاف به آنها باز فروخت. به کاهنان اهانت بسیار وارد آورد و حتی به موجب بعضی روایات آپیس یا گاو مقدس مصریان را کشت و فرمان داد تا از آن برای وی غذا تهیه کنند. بدینگونه بعد از سالها استقلال، مصر دوباره به زیر سلطهٔ ایران بازگشت

کشته شدن اردشیر

اردشیر در در سال ۳۳۸ پیش از میلاد و در بیستمین سال سلطنتش، توسط باگواس خواجه که حاجب و محرم و وزیر او بود، بر دست یک طبیب فریب خورده، مسموم شد و شاه بر اثر آن درگذشت.

شاید اردشیر، بسبب حسادت و سخن چینی درباریان، خواسته بود او را تغییر دهد و خواجه برای نگهداری مقام خود بدینوسیله متوسل شده، تا شاهی را بتخت نشاند، که جوان بوده، موافق میل او رفتار کند یا آنگونه که از یک روایت بر می آید و سندی برای آن ذکر نشده است، او در اصل مصری بوده و برای انتقام از خشونتهایی که وی در مصر بکار برده بوده، اردشیر را کشته است. کینهٔ خواجه مزبور بقدری شدید بود که پس از قتل اردشیر، پیکر او را قطعه قطعه کرده، به خورد سگ داد.

پس از داریوش بزرگ، اردشیر سوم یگانه شاهی بود که از قشون کشیهای بزرگ با پیروزی بیرون آمد و فوت او در این موقع حساس تاریخی، برای ایران فقدانی بزرگ بشمار می رفت.

جانشینی اردشیر سوم

اردشیر فرزندان بسیاری داشت ولی تنها نام‌های یکی دو تن از آنها در تاریخ ذکر شده و ظن نیرومند این است، که دیگران را باگواس خواجه کشته است. بعد از کشتن اردشیر، باگواس خواجه پسر کوچک شاه، بنام آرسس، یا ارشک را همچون شاهزاده ای دست نشانده، بر تخت نشانده و خود زمام کارها را برعهده گرفت.

آتوسا زن اردشیر با سه دختر او نیز از مرگ جستند. یکی از این دختران پروشات نام داشت و بعدها زن اسکندر شد


Nectanebo II was defeated by the Persian king Artaxerxes III, and went into exile in Nubia.
Egypt once again became a satrapy of the Persian Empire.
was the third and last pharaoh of the 30TH dynasty


آرامگاه اردشیر سوم

Artaxerxes IV - ارشک

Father: Artaxerxes III
Mother : Atossa
Children : Parysatis II
(338 bc – 336 bc)

ارشک یا ارسس فرزند اردشیر سوم بود که پس از کشته شدن پدر به دست باگواس خواجه به سلطنت رسید و چون درصدد برآمد تا خود را از سلطهٔ خواجه رهاند، او نیز به دست باگواس خواجه به قتل رسید. پس از وی داریوش کودومانوس که پسر عموی اردشیر سوم بود و با خواجه دوستی قدیمی داشت، با نام داریوش سوم به سلطنت رسید.

 

Darius III (336 bc – 330 bc) داریوش سوم

Father: Arsames II
Mother :
Sisygambis
Children : Roxana


The last king of the Achaemenid Empire of Persia
Dariou III in the battle of Issus whith Alexander
 

داریوش سوم یا دارا آخرین پادشاه شاهنشاهی هخامنشی بود. او فرزند آرشام (نوهٔ داریوش دوم)، و سی‌سی‌گامبیس، دختر اردشیر دوم بود. او در سال ۳۸۰ پیش از میلاد در پارسه متولد شد و در سال ۳۳۰ پیش از میلاد در دامغان بدست بسوس کشته شد. در شاهنامهٔ فردوسی و تاریخ سنتی ایرانیان، داریوش سوم با نام «دارا» شناخته می‌شود و پدر او داراب معرفی شده‌است

آغاز پادشاهی داریوش سوم با شروع حکومت اسکندر پسر فیلیپ در مقدونیه تقریباً مقارن است و در سیر تاریخ، او مانند رقیبی است که سرنوشت برای اسکندر تراشیده‌است. داریوش سوم در سال  پیش از میلاد بر تخت نشست و سلطنتی را آغاز کرد که دوران کوتاه آن پر از رویدادهای بزرگ بود. پایان زندگی او در حقیقت پایان شاهنشاهی بزرگ هخامنشیان بود

نخستین نبرد اسکندر و ایرانیان یا نبرد گرانیک

در بهار سال ۳۳۴ پیش از میلاد، در حوالی آسیای صغیر، در کنار رود گرانیکوس که آنسوی تنگهٔ داردانل به دریای مرمره می‌ریزد، اولین تلاقی جدی بین دو سپاه ایران و اسکندر بنام نبرد گرانیک یا گرانیکوس رخ داد. در حین این نبرد و یک برخورد تن به تن خود اسکندر، به زحمت از آسیب زوبین مهرداد، داماد داریوش، جان بدر برد که برادر مهرداد، برای انتقام مرگ برادرش با شمشیر به اسکندر حمله کرد که اگر کلیتوس دوست صمیمی اسکندر، درینجا دست ضارب را از شانه قطع نکرده بود، زندگی اسکندر در خطر قطعی بود. جنگ در نهایت به پیروزی اسکندر تمام شد. پس از شکست، سپاه ایرانیان که در صفوف مقدم جا گرفته‌بودند، فرار کردند ولی اسکندر به تعقیب آنها نرفت بلکه به سپاهیان یونانی که در سپاه ایران خدمت می‌کردند و در در این جنگ، در قسمت ذخیره بودند، تاخت و به استثنای دو هزار نفری که اسیر گردیدند، همهٔ این یونانیان به دست سپاه اسکندر کشته شدند

با این پیروزی، آسیای صغیر به تسخیر اسکندر درآمد و شهرهای یونانی‌نشین این ناحیه، غالباً وی را همچون رهاننده‌ای تلقی کردند و به آسانی دروازه‌هایشان را بر روی او گشودند

دومین نبرد اسکندر و ایرانیان یا نبرد ایسوس

بعد از پیروزی در نبرد گرانیک اسکندر به آسانی توانست سایر ولایات آسیای صغیر را یک به یک تسخیر کند و تا نزدیک به سوریه به سرعت پیش برود. فقط در حوالی شهر کوچک ایسوس در سوریه بود که لشکر وی برای ورود به خاک سوریه با مقاومت تازه‌ای مواجه شد. در سال ۳۳۳ پیش از میلاد، دومین جنگ بین اسکندر و سپاهی که داریوش در بابل تجهیز و آماده کرده‌بود، به نام نبرد ایسوس درگرفت.

داریوش که عنوان فرماندهی سپاه را هم خود، برعهده گرفته‌بود، نتوانسته‌بود این نکته را درک کند که کثرت و تنوع سپاه او ممکن است در جنگ با یک سپاه منظم و محدود و در تنگنایی بین کوه و دریا دست و پا گیر باشد و چنان جای نامناسبی را برای نبرد انتخاب کرده بودند که سواره نظام ایران، میدان عمل نیافت. کم مانده بود که خود داریوش در هنگام نبرد اسیر شود ولی ایرانی‌ها خیلی فداکاری کرده نگذاشتند، اسکندر به شاه برسد و او فرصت یافته، بر اسب نشسته فرار کرد. یکی از سردارهای اسکندر، چادرهای داریوش را که خانوادهٔ داریوش شامل مادر و زن و دختر و خواهر او در آن بودند، همراه با غنائم فراوان تصرف کرد

بعد از این شکست داریوش به اسکندر تقاضای صلح داد و شرائط صلح، پرداخت غرامت از طرف ایران و ازدواج با خانوادهٔ سلطنتی ایران و واگذاری آسیای صغیر به اسکندر بود و درازای این گذشت‌ها از اسکندر خواسته شده‌بود که خانوادهٔ داریوش را مسترد دارد. این شرائط را اسکندر نپذیرفت

سومین نبرد اسکندر و ایرانیان یا نبرد گوگمل

در سال ۳۳۲ پیش از میلاد، همسر داریوش استاتیرای دوم که یونانیان از وی به عنوان زیباترین زن جهان، یاد کرده‌اند، در طی اسارت و در اثر زایمان درگذشت. و داریوش در این زمان در یک حالت یأس و درماندگی، به سبب اسارت خانواده‌اش در درست اسکندر فرو رفته بود. داریوش بجای هرگونه مجاهدهٔ جدی در جهت جلوگیری از پیشرفت یونانی‌ها، در بین النهرین آنسوی دجله منتظر اسکندر شد و جنگی را که می بایست جنگ سرنوشت باشد، به داخل ایران کشاند.

در سال ۳۳۱ پیش از میلاد، در نبرد گوگمل اسکندر برای سومین بار با سپاه داریوش برخورد. وقتی جنگ در گرفت کثرت سپاه ایران در ابتدا باعث وحشت و دغدغهٔ اسکندر شد و به نظر می آمد که این بار ایرانیها فاتح می شوند اما اسکندر که پافشاری ایرانیان را دید، حمله را بر شخص داریوش، متمرکز کرد و جراحتی بر وی وارد آمد. داریوش فرار کرد و فرار او، باعث فرار قسمتی از قشون گردید و بابل بلافاصله به دست اسکندر افتاد. ورود اسکندر به بابل به سبب لطمه‌هایی که در دورهٔ خشایارشا به معابد بابل وارد شده بود نزد کاهنان و عامه با خوشحالی تلقی شد

آتش در کاخ

اسکندر در بابل فقط آن اندازه توقف کرد که لشکرش از خستگی راه بیاساید و بعد از یکماه استراحت فتح شوش و پرسپولیس را الزام کرد. فتح شوش پایتخت زمستانی هخامنشیان، بیست روز بعد میسر شد. اسکندر به دنبال تسخیر پایتخت دیگر داریوش پرسپولیس که بقول دیودور مؤرخ، در زیر آفتاب شهری ثروتمندتر از آن نبود بلافاصله راه سرزمین پارس را پیش گرفت.

پس از فرار داریوش و سقوط شوش مقاومت در مقابل این بیگانه بیفایده بنظر می رسید، بااین‌وجود یک سردار پارسی به نام آریوبرزن در مقابل او مقاومتی جسورانه و شدید، در تنگه‌ای که موسوم به دربند پارس است، از خود نشان داد. او باعث شد که اسکندر نتواند از این تنگه بگذرد. سپاه اسکندر مجبور شدند، بهمان ترتیبی که ایرانی‌ها در جنگ ترموپیل اقدام کرده بودند، عمل کرده و از پشت سر ایرانی‌هایی که تنگه را بسته بودند، به آنها حمله کرده و راه را باز کند. بطوریکه می نویسند دفاع آریوبرزن، یگانه مدافعهٔ صحیح و درستی بوده که ایران در آن زمان، بعمل آورد.

اسکندر با فتح پرسپولیس به مهمترین هدف فتوحات خود دست یافت و از اینکه تختگاه یک امپراتور که سالها پیش با آتش زدن آتن تمام دنیای یونان را عرضهٔ اهانت و تحقیر کرده بود اکنون به یک اشاره او می تواند در آتش انتقام بسوزد خود را فوق العاده مغرور و خرسند می یافت. از این رو برخلاف نصایح پارمنتون که او را از آتش زدن قصر سلطنتی پرسپولیس برحذر داشته بود قصر را طعمهٔ یک حریق عمدی کرد و بعد چون از این انتقام وحشیانهٔ خویش چنانکه پلوتارک می گوید پشیمان شد یا آنگونه که کورتیوس می گوید «چون مقدونی‌ها از اینکه شهری به عظمت پرسپولیس بر دست پادشاه آنها نابود گشت، شرمسار شدند و واقعه را به تأثیر شراب و تحریک یک روسپی منسوب کردند.» بعلاوه شهر نیز بر دست سربازان مقدونی که از پایان مأموریت خود و رسالت عظیم «ضد بربر» اسکندر خوشحال بودند، عرضهٔ غارت و تجاوز گشت

سرانجام داریوش سوم

در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، داریوش با وجود شکستهای پی در پی هنوز مأیوس نشده و درصدد بود قشون جدیدی در ماد تجهیز کند و یکچند در اکباتان (همدان) ماند اما وقتی اسکندر در تعقیب داریوش از پارس راه ماد را پیش گرفت و داریوش نیز برای تجهیز سپاه توفیقی نیافت. با بسوس ساتراپ باختر که خویشاوند داریوش سوم محسوب می شد و عده ای از بزرگان پارس، از جانب ری به ولایت باختر عزیمت کردند. در حدود دامغان بسوس، که از آمدن اسکندر مطلع شده بود، شاه را به قصد کشتن، زخم مهلکی زد و به سوی باختر گریخت و خود را اردشیر چهارم، شاه ایران خواند. اسکندر وقتی به بالین داریوش رسید او از آن زخم‌ها فوت کرده بود و فاتح جسد او را با تأثر و احترام به پارس فرستاد

بسوس در باختر و آنسوی جیحون یک‌چند همچنان به دعوی خود ادامه داد. اسکندر او را تعقیب و سپس مجازات کرد. این اقدام اسکندر در واقع برای انتقام گرفتن از قاتل داریوش نبود بلکه بدان سبب بود که ادعای او ممکن بود در ولایات شرقی پایگاه تازه ای برای تجدید حیات امپراتوری هخامنشی ساخته شود. بدین ترتیب و با مجازات بسوس به عنوان یک قاتل و غاصب چهرهٔ داریوش سوم در هاله‌ای از قدس فرو رفت. با مرگ داریوش و پیروزی اسکندر بر بسوس امپراتوری هخامنشی، بعد از ۲۳۰ سال منقرض شد

نام دختر داریوش سوم استاتیرای سوم بود. او یکی از سه زن ایرانی‌ای بود که اسکندر به عقد خود درآورد. روشنک یا رکسانا دختر والی باختر و پروشات دوم، دختر اردشیر سوم دو همسر دیگر او بودند

Ariobarzanes (fl. 368 BC – 330 BC)

آریو برزن از جنگجویان اوکسین بود، اوکسینی‌ها جزئی از مردم لر بوده، که بازماندگانشان امروزه با نام لر بزرگ شناخته می‌شوند و سکونتگاهشان استان‌های لرستان، چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد است

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده‌اند، به نظر می‌آید نبردگاه جایی در استان فارس در تنگ گجستان نورآباد ممسنی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت‌ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می‌کشد. آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی رسانده و شمار بسیاری از یونانیان را کشته و خود نیز تلفات بسیاری داد اما موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می‌شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده‌است


Roxana
She gets married with the Alexander

"The End of the Achaemenids Emipre"

The History of Persia / Iran
Achaemenids Empire from Rise to Fall
This Research is made by Persia4all.com team

The following information's are gathered form Wikipedia.com

HTML Comment Box is loading comments...
 

Site Meter

©2011  Persia4all.com
PERSIA4@INFO.COM